هنگامی که روز بعد شد همه منتظر بودند تا ببینند این افتخار نصیب کدام یک از یاران او میشود. سعد ابی وقاص میگوید: وقتی پیامبر از خیمه بیرون آمد همه گردنها به سوی او کشیده شد و من نیز در برابر پیامبر ایستادم شاید این افتخار از آن من گردد. ناگهان پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: علی(علیهالسلام) کجاست؟ به حضرت گفتند او به چشم درد مبتلا شده و استراحت میکند. شخصی را به خیمه علی(علیهالسلام) فرستادند او را به حضور پیامبر آورد. پیامبر در حق او دعا کرد، چشم علی شفا یافت. آنگاه زره خود را به علی پوشاند و ذوالفقار را به کمر او بست و پرچم را به دست ا و داد و به او یاد آور شد که پیش از آغاز نبرد، دشمن را به آیین اسلام دعوت نما، اگر نپذیرفتند به آنان بگو که میتوانند با پرداخت جزیه (نوعی مالیات سرانه) و خلع سلاح، آزادانه زیر لوای اسلام زندگی کنند و بر آیین خود باقی بمانند، اگر هیچ کدام را نپذیرفتند، راه نبرد را پیش گیر و بدان که هرگاه خداوند فردی را به وسیله تو راهنمایی و به حق هدایت کند بهتر از آن است که شتران سرخ مو، از آن تو باشد و آنها را در راه خدا صرف کنی.[۳۷]
وقتی مجاهدان اسلام به نزدیکی قلعه دشمن رسیدند، دلاوران یهود از دژ بیرون آمدند. حارث برادر «مرحب» قهرمان معروف یهودیان، نعرهزنان به سوی علی(علیهالسلام) شتافت؛ نعره او چنان وحشت آفرین بود که سربازانی که پشت سر علی(علیهالسلام) بودند بیاختیار عقب رفتند. حارث همچون شیر خشمگین بر علی حمله برد، ولی لحظاتی نگذشت که جسد مجروح و بیجان او بر زمین افتاد. مرگ حارث، مرحب برادر او را سخت متأثر ساخت. او برای گرفتن انتقام برادرش در حالی که غرق در سلاح بود و زرههایی بر تن و کلاه خودی (به گفته برخی از سنگ) بر سر داشت به مصاف علی(علیهالسلام) آمد.
پی نوشت:
[۳۶] - رمخشری، ربیع الابرار: ج ۳، ص ۳۱۹.
[۳۷] - صحیح بخاری: ج ۵، ص ۲۲ و ۲۳ و صحیح مسلم: ج ۷، ص ۱۲۰. این جریان را سعد ابی وقاص با همه عداوتی که نسبت به امام داشت، در مجلس معاویه و در اعتراض به ناسزاگویی او به علی(علیهالسلام) بیان داشت.





پاسخ با نقل قول
