پس از مجاورت کعبه به بغداد بازگشت و دوباره به حلقه یاران جنید بغدادی پیوست اما به جهت دعوی انا الحق از جانب آنها طرد شد و رابطه خود را با صوفیه برید بعد از سفر سوم خود به حج، پدرزنش ابو یعقوب و استادش عمروبن عثمان نیز از او بیزاری جستند.(۳)
جنید نیزپس از ایجاد اختلاف و شنیدن سخنان حلاج به او گفت: تو در اسلام رخنه ای وشکافی افکنده ای که سر جدا شده از پیکرت می تواند آن را مسدود کند. (۴) (البته خود جنید هم از منحرفین بود!)
از آن پس حلاج مسافرتهای فراوانی به هند ، خراسان، ماوراء النهر، ترکستان، چین و …. کرد و پیروان بسیاری را به دور خود جمع کرد. به طوری که مردم هندوستان او را “ابوالمُغیث” مردم چین و ترکستان ابوالمعین، مردم خراسان و فارس ابوعبدالله زاهد و مردم خوزستان او را شیخ حلاج اسرار خطاب می کردند.(۵) حلاج پس از سفرهای طولانی و دیدار با مانویان، بودائیان و …. به بغداد بازگشت و دایره فعالیت خود را در این نقطه متمرکز ساخت. او در میان مردم کوی و برزن می گشت و با انجام اموری خارق العاده آنها را به عقاید خویش دعوت می کرد و چنان به مردم تزریق می کرد که مهدی موعود از طالقان ظهور خواهد کرد و ظهور وی نزدیک است.(۶)
پی نوشت:
- معارف و معاریف.سید مصطفی حسینی دشتی ،ج۴ ،ص۶۴۱۲- مبانی عرفان و تصوف و احوال عارفان ،علی اصغر حلبی ،تهران ،انتشارات اساطیر، ص۳۰۲۳- جستجو در تصوف ایران.عبدالحسین زرین کوب.انتشارات امیرکبیر،ص۱۳۶۴- مصائب حلاج.لوئی ماسینیون ،ص۳۲۰۵- تراژدی حلاج در متون کهن، قاسم میرآخوندی،انتشارات شفیعی،ص۲۳۶- آثار الباقیه ،ابوریحان بیرونی.ص۲۷۵





پاسخ با نقل قول
