. و هر خویش و بیگانه ای (به عیادت
و وداع) به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده،
نگاهش را
بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته
شد.
(در چنین حالی می بینی که) تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند
و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه
جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است.
(هم اکنون می بینی) رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش
کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ (از هر جامه و پیرایه ای)
عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده
اند و آماده اش نموده، (قطعه دیگر) کفنش را نیز بر او افکنده اند، (به
گونه ای که) از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار
داده،
در لفافش پیچیده اند و (نزدیکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند. (اینک می
نگری) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق
و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که
برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش
با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او
پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و
(کسانی که) یار و همنشین و خویشاوند و دوست (او بودند)، از وی برگشتند و تنهایش
گذاشتند و همدم و رفیق و
یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند





پاسخ با نقل قول
