آمدن جبرئیل نزد حضرت صدیقه از عظمت و تعالی روحی و اوج معنوی‏ آن بزرگوار حکایت می‏کند; زیرا در باره کیفیت ایجاد رابطه‏ جبرئیل و فرشتگان با انسان دو نظریه است. نظریه ‏ای که فلاسفه‏ برآن تاکید دارند، این است که می‏گویند: انسان تا در طبیعت وماده است، در حجاب است و نمی‏تواند به ملا اعلی دست‏ یابد. همین‏که خود را از معاصی و لذات و تعلقات نفسانی آزاد ساخت، نورمعرفت و ایمان به خدا و ملکوت اعلی در قلبش تجلی می‏کند.
این نور در بالاترین مرتبه خویش همان جوهر قدسی است که دراصطلاح فلاسفه عقل فعال و در زبان شریعت نبوی روح قدسی نامیده‏ می‏شود. با ظهور این نور، آنچه در آسمانها و زمینهاست ‏برایش‏ روشن می‏گردد. و حقایق اشیا را می‏بیند، همان گونه که نور مادی‏را در صورتی که حجاب نباشد مشاهده می‏کند. در این زمینه به‏ آیاتی نیز استشهاد شده است; برای نمونه خداوند می‏فرماید:
(و طبع علی قلوبهم فهم لایفقهون) بر دلهای آنها مهر زده شده،پس آنان چیزی نمی‏فهمند.
(بل ران علی قلوبهم ماکانوا یکسبون) گناهانی که انجام دادندبر دلهای آنان غلبه کرده است.
پس از آنکه فرد از این حجابها دور شد، باطن او معراج معنوی‏ خویش را آغاز می‏کند; سر ملکوت بر او آشکار شده، آیات بزرگ‏ خداوند را مشاهده می‏کند. چنانکه خداوند می‏فرماید:
(لقد رای من آیات ربه الکبری) سپس همین روح قدسی در روح بشری‏ و دنیایی‏ اش تاثیر می‏ نهد. و حقایقی که شهود کرده، در حواس‏ ظاهری مانند بینایی و شنوایی متمثل آشکار می‏سازد. بدین ترتیب،شخص حقایق ملکوتی را، که در آن عالم حقیقی خارجی و مشخص است،به صورت محسوس مشاهده می‏کند.
بر اساس این نظریه، تکامل و عروج معنوی و روحی انسان سبب‏ ارتباط با حقایق ملکوت می‏شود.