6- با توجه به اینکه عایشه در دل شب برای قضاء حاجت از کاروان جدا شده باشد، و در همانجا به دنبال گردنبند خود بگردد، نباید زیاد از کاروان فاصله گرفته باشد. در چنین وضعیتی چطور شد که عایشه صدای حرکت شترها و همهمه کاروان را نشنید؟ چه اتفاقی افتاد که بانگ رحیل قائد کاروان به گوش وی نرسید؟

7- معمولا تا امیر کاروان از حال افراد آگاه نشود اذن حرکت نمی‌دهد. اما در این ماجرا نه یک فرد عادی بلکه همسر امیر کاروان از قافله جا مانده است و امیر بدون توجه به این امر، قافله را به حرکت در می‌آورد! اگر بگویی که افرادی که هودج عایشه را حمل می‌کردند به گمان اینکه او در بین هودج هست آن را بلند کردند و به خاطر سبکی وزن عایشه متوجه خالی بودن آن نشدند؛ من بگویم، اولا این امر بسیار بعید می‌باشد که حاملین هودج از راه رسیده و هودج را به یکباره حمل کنند و از محمول آن سراغی نگیرند و ثانیاً حداقل وزن یک زن را که چهل کیلو بدانید، وزنی نیست که بود و نبودش بر حمال مشخص نشود.

8- همسر گرامی نبی اکرم آیا کنیز و خادمی با خود ندارد؟ آیا او در این مسافرت تنها بود و کسی وی را همراهی نمی‌کرد؟ آن شخص آیا خبر از حال بانوی خود ندارد؟