(آيه 166)- در اين هنگام پردههاى جهل و غرور و غفلت از مقابل چشمانشان كنار مىرود و به اشتباه خود پى مىبرند و اعتراف مىكنند كه انسانهاى منحرفى بودهاند، ولى از آنجا كه هيچ تكيهگاه و پناهگاهى ندارند از شدت بيچارگى بىاختيار دست به دامن معبودان و رهبران خود مىزنند اما «در اين هنگام رهبران گمراه آنها دست رد به سينه آنان مىكوبند و از پيروان خود تبرى مىجويند» (إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا). منظور از معبودها در اينجا انسانهاى جبار و خود كامه و شياطينى هستند كه اين مشركان، خود را دربست در اختيارشان گذاردند.
«و در همين حال عذاب الهى را با چشم خود مىبينند و دستشان از همه جا كوتاه مىشود» (وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ).
(آيه 167)- اما اين پيروان گمراه كه بىوفايى معبودان خود را چنين آشكارا مىبينند براى تسلى دل خويشتن مىگويند: «اى كاش ما بار ديگر به دنيا باز مىگشتيم تا از آنها تبرى جوييم، همان گونه كه آنها امروز از ما تبرى جستند»! (وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا).
اما چه سود كه كار از كار گذشته و باز گشتى به سوى دنيا نيست.
و در پايان آيه مىفرمايد: آرى! «اين چنين خداوند اعمالشان را به صورت مايه حسرت به آنها نشان مىدهد» (كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ).
اما حسرتى بيهوده، چرا كه نه موقع عمل است و نه جاى جبران! «و آنها هرگز از آتش دوزخ خارج نخواهند شد» (وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ).





