(آيه 30)-

شأن نزول:

گروهى از قريش و اشراف مكّه از قبايل مختلف در «دار الندوه» (محل انعقاد جلسات مشورتى بزرگان مكّه) اجتماع كردند تا در باره خطرى كه از ناحيه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آنها را تهديد مى‏كرد بينديشند.

(مى‏گويند) در اثناء راه پيرمرد خوش ظاهرى به آنها برخورد كرد كه در واقع همان شيطان بود (يا انسانى كه داراى روح و فكر شيطانى) از او پرسيدند كيستى؟ گفت: پيرمردى از اهل نجد هستم خواستم خيرخواهى خود را از شما دريغ ندارم.

گفتند: بسيار خوب داخل شو! او هم همراه آنها به دار الندوه وارد شد.

يكى از حاضران رو به جمعيت كرد و گفت: در باره اين مرد (اشاره به پيامبر اسلام) بايد فكرى كنيد، زيرا به خدا سوگند بيم آن مى‏رود كه بر شما پيروز گردد. يكى پيشنهاد كرد او را «حبس» كنيد تا در زندان جان بدهد ....

پير مرد نجدى اين نظر را ردّ كرد.

ديگرى گفت: او را از ميان خود بيرون كنيد تا از دست او راحت شويد.

پيرمرد نجدى گفت: به خدا سوگند اين هم عقيده درستى نيست.

«ابو جهل» گفت: من عقيده‏اى دارم كه غير از آن را صحيح نمى‏دانم! گفتند: چه عقيده‏اى؟ گفت: از هر قبيله‏اى جوانى شجاع و شمشير زن را انتخاب مى‏كنيم و به دست هر يك شمشير برنده‏اى مى‏دهيم تا در فرصتى مناسب دسته جمعى به او حمله كنند.

پيرمرد نجدى (با خوشحالى) گفت: به خدا رأى صحيح همين است و اين پيشنهاد به اتفاق عموم پذيرفته شد.

جبرئيل فرود آمد و به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه شب را در بستر خويش نخوابد.

پيامبر شبانه به سوى غار (ثور) حركت كرد و سفارش نمود على عليه السّلام در بستر او بخوابد- تا كسانى كه از درز در مراقب بستر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بودند او را در بسترش خيال كنند و تا صبح مهلت دهند و او از منطقه خطر دور شود.

هنگامى كه صبح شد و به خانه ريختند و جستجو كردند على عليه السّلام را در بستر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ديدند و به اين ترتيب خداوند نقشه‏هاى آنان را نقش بر آب كرد.

پيامبر سه روز در غار ماند- و هنگامى كه دشمنان همه بيابانهاى مكّه را جستجو كردند و خسته و مأيوس بازگشتند او به سوى مدينه حركت كرد.

تفسير:

سر آغاز هجرت- اين آيه اگرچه اشاره به جريان هجرت دارد ولى مسلما در مدينه نازل شده است.

نخست مى‏گويد: «به خاطر بياور زمانى را كه مشركان مكّه نقشه مى‏كشيدند كه تو را يا به زندان بيفكنند و يا به قتل رسانند و يا تبعيد كنند» (وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ).

سپس اضافه مى‏كند: «آنها نقشه مى‏كشند و چاره مى‏انديشند، و خداوند هم چاره جويى و تدبير مى‏كند و خداوند بهترين چاره جويان و مدبّران است» (وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ).

آنها حد اكثر نيروى فكرى و جسمانى خويش را براى نابود كردن پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله به كار بردند، و حتى يكصد شتر كه در آن روز سرمايه عظيمى بود براى يافتن پيامبر جايزه تعيين كردند و افراد بسيارى كوهها و بيابانهاى اطراف مكّه را زير پاگذاردند، و حتى تا دم در غار آمدند ولى خداوند با يك وسيله بسيار ساده و كوچك- چند تار عنكبوت- همه اين طرحها را نقش بر آب كرد، و با توجه به اين كه مسأله هجرت سر آغاز مرحله نوينى از تاريخ اسلام بلكه تاريخ بشريت بود نتيجه مى‏گيريم كه خداوند به وسيله چند تار عنكبوت مسير تاريخ بشريت را تغيير داد! اين منحصر به جريان هجرت نيست بلكه تاريخ انبياء نشان مى‏دهد كه همواره خداوند براى درهم كوبيدن گردنكشان از ساده‏ترين وسائل استفاده مى‏كرده گاهى از وزش باد، و زمانى از انبوه پشه‏ها، و گاهى از پرنده كوچك ابابيل، و مانند اينها، تا ضعف و ناتوانى بشر را در برابر قدرت بى‏پايانش آشكار سازد، و او را از فكر طغيان و سركشى باز دارد.