RE: عید ذبح نفس برعاشقان مبارک
ابراهیم به فرمان خداوند هاجر و اسماعیل را از کنعان (فلسطین) به سرزمین سوزان فاران (مکه) که نه جانداری، نه آب و علفی و نه غذایی داشت در میان دره های کوهستانی آن منتقل کرد. ابراهیم در آن دقیقه دست تضرع به درگاه خدای بی نیاز برآورده، عرضه داشت: بار خدایا، فرزندم را در دشتی که قابل کشت و زرع نیست و کسی در آن رفت و آمد نمیکند؛ نزدیک خانه ای که حرم تواست گذاتشتم تا نماز را به پای دارند.هاجر و اسماعیل تنها ماندند! چیزی نگذشت که هوای سوزان مادر و فرزند تبعیدی را تحت فشار قرار گذاشت.به زودی آبهای ذخیره و غذای آنان به اتمام رسید! تشنگی اسماعیل را بیحال و هاجر را پریشان ساخت.
در جستجوی آب به هر سوی میدوید، از صفا به مروه و از مروه به صفا تا آنجا که توانست سعی کرد اما تلاش او به شکست انجامید چون دستش از عوامل ظاهری قطع گردید، برفراز کوه با آفریننده خود مشغول راز و نیاز شد. نگاهی حسرت آمیز به نور دیده اش که در حال احتضار بود کرد ناگهان در کنار او چشمه آبی جاری شد، با دیدن آب اشک شوق در چشمانش حلقه زد، این چشمه که به هاجر و اسماعیل حیات دوباره بخشید، زمزم نام گرفت. زمزم در لغت آب گوارا و شیرینی را که اندکی شور باشد گویند، از زمان حضرت اسماعیل تا کنون (قریب ۳۸۷۲ سال ) آب این چاه جریان داشته و سالی صدها هزار نفر از آن بهره بر داری میکنند.