(آيه 11)-
شأن نزول:
قريش در «دار النّدوه» (مركزى در نزديكى مسجد الحرام كه براى شور در مسائل مهم در آن جمع مىشدند) اجتماع كردند، «وليد» (مرد معروف و سرشناس «مكّه» كه مشركان به عقل و درايت او معتقد بودند و در مسائل مهم با او به مشورت مىپرداختند) رو به آنها كرده گفت: شما مردمى هستيد داراى نسب والا، و عقل و خرد، و عرب از هر سو به سراغ شما مىآيند و پاسخهاى مختلفى از شما مىشنوند حرف خود را يكى كنيد.
سپس رو به آنها كرده گفت: شما در باره اين مرد (اشاره به پيغمبر اكرم) چه مىگوئيد؟
گفتند: مىگوئيم «شاعر» است! وليد چهره در هم كشيد و گفت: ما شعر بسيار شنيدهايم، اما سخن او شباهتى به شعر ندارد! گفتند: مىگوئيم «كاهن» است.
گفت: هنگامى كه نزد او مىرويد سخنانى را كه كاهنان (به شكل اخبار غيبى) مىگويند در او نمىيابيد.
گفتند: مىگوئيم «ديوانه» است.
گفت: وقتى به سراغ او مىرويد هيچ اثرى از جنون در او نخواهيد يافت.
گفتند: مىگوئيم «ساحر» است.
گفت: ساحر به چه معنى؟
گفتند: كسى كه ميان دشمنان و ميان دوستان ايجاد دشمنى مىكند.
وليد فكر كرد و نگاهى نمود و چهره در هم كشيد و گفت: بلى او «ساحر» است و چنين مىكند! سپس از «دار الندوه» خارج شدند در حالى كه هر كدام پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را ملاقات مىكرد مىگفت: اى ساحر! اى ساحر! اين مطلب بر پيامبر گران آمد، خداوند آيات آغاز اين سوره را (تا آيه 25) نازل فرمود (و پيامبرش را دلدارى داد).
تفسير:
وليد آن ثروتمند مغرور حق نشناس! در تعقيب آيات گذشته كه كافران را بطور جمعى مورد انذار قرار مىداد، در اينجا بالخصوص روى بعضى از افراد آنها كه مؤثرتر بودند انگشت گذارده و با تعبيراتى گويا و رسا و كوبنده او را زير رگبار شديدترين انذارها مىگيرد.
نخست مىگويد: «مرا با كسى كه او را به تنهائى آفريدهام واگذار» (ذرنى و من خلقت وحيدا). كه خودم او را كيفر شديد دهم.
اين آيه و آيات بعد چنانكه در شأن نزول گفتيم در مورد وليد بن مغيره مخزومى يكى از سران معروف قريش نازل شده است.





