(آيه 22)- قرآن همچنان ابعاد ديگرى از ماجراى عظيم «حديبيه» را بازگو مىكند، و به دو نكته مهم در اين رابطه اشاره مىكند.
نخست اين كه: تصور نكنيد اگر در سرزمين «حديبيه» درگيرى ميان شما و مشركان مكه رخ مىداد، مشركان برنده جنگ مىشدند، چنين نيست «و اگر كافران (در سرزمين حديبيه) با شما پيكار مىكردند به زودى فرار مىكردند، سپس ولىّ و ياورى نمىيافتند» (وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً).
(آيه 23)- اين منحصر به شما نيست «اين سنّت الهى است كه در گذشته نيز بوده است، و هرگز براى سنّت الهى تغيير و تبديلى نخواهى يافت» (سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا).
اين يك قانون هميشگى الهى است كه اگر مؤمنان در امر جهاد ضعف و سستى نشان ندهند، و با قلبى پاك و نيتى خالص به مبارزه با دشمنان برخيزند، خدا آنها را پيروز مىكند.
نكته مهمى كه اين آيات تعقيب مىكند اين است كه قريش ننشينند و بگويند افسوس كه ما قيام نكرديم و اين گروه اندك را درهم نكوبيديم، افسوس كه صيد به خانه آمد و از آن غفلت كرديم، افسوس و افسوس!
(آيه 24)- نكته ديگرى كه در اين آيات تبيين شده اين است كه مىفرمايد:
«او كسى است كه دست آنها [كفار] را از شما و دست شما را از آنان در دل مكّه كوتاه كرد، بعد از آن كه شما را بر آنها پيروز ساخت، و خداوند به آنچه انجام مىدهيد بيناست» (وَ هُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيراً).
به راستى اين ماجرا مصداق روشن «فتح المبين» بود همان توصيفى كه قرآن براى آن برگزيده، جمعيتى محدود بدون تجهيزات كافى جنگى وارد سرزمين دشمن شوند، دشمنى كه بارها به مدينه لشكر كشى كرده، و تلاش عجيبى براى درهم شكستن آنها داشته، ولى اكنون كه قدم در شهر و ديار او گذاردهاند چنان مرعوب شود كه پيشنهاد صلح كند.





