اما هنگامى كه به پيروزى نائل گردد و برنامه‏هاى خود را از بوته آزمايش موفق بيرون آورد، تمام نسبتهاى ناروا نقش بر آب مى‏شود، و تمام «نگفتيم‏ها» به افسوس و ندامت مبدل مى‏گردد و جاى خود را به «ندانستيم‏ها» مى‏دهد! مخصوصا در مورد پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله اين نسبتهاى ناروا و گناهان پندارى بسيار فراوان بود، او را جنگ طلب، آتش افروز، بى‏اعتنا به سنتهاى راستين، غير قابل تفاهم، و مانند آن مى‏شمردند

صلح حديبيّه به خوبى نشان داد كه آئين او بر خلاف آنچه دشمنان مى‏پندارند يك آئين پيشرو و الهى است.

او به خانه خدا احترام مى‏گذارد، هرگز بى‏دليل به قوم و جمعيتى حمله نمى‏كند، او اهل منطق و حساب است او به راستى همه انسانها را به سوى محبوبشان «اللّه» دعوت مى‏كند، و اگر دشمنانش جنگ را بر او تحميل نكنند او طالب صلح و آرامش است.

به اين ترتيب فتح حديبيه تمام گناهانى كه قبل از هجرت، و بعد از هجرت يا تمام گناهانى كه قبل از اين ماجرا و حتى در آينده ممكن بود به او نسبت دهند همه را شست، و چون خداوند اين پيروزى را نصيب پيامبر صلّى اللّه عليه و اله نمود مى‏توان گفت خداوند همه آنها را شستشو كرد.

نتيجه اين كه اين گناهان، گناهان واقعى نبود، بلكه گناهانى بود پندارى و در افكار مردم و در باور آنها، چنانكه در آيه 14 سوره شعرا در داستان موسى (ع) مى‏خوانيم كه موسى به پيشگاه خدا عرضه داشت: «فرعونيان بر من گناهى دارند كه مى‏ترسم به جرم آن گناه مرا بكشند» در حالى كه گناه او چيزى جز يارى فرد مظلومى از بنى اسرائيل و كوبيدن ستمگرى از فرعونيان نبود.