(آيه 4)- بعد از بيان عظمت قرآن و رسالت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به يكى ديگر از مهمترين پايه‏هاى عقائد اسلامى يعنى توحيد و نفى شركت پرداخته چنين مى‏گويد: «خداوند كسى كه آسمانها و زمين و آنچه را در ميان اين دو است در شش روز [شش دوران‏] آفريد» (اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ).

بعد از مسأله آفرينش به مسأله «حاكميت خداوند» بر عالم هستى پرداخته، مى‏گويد: «سپس خداوند بر عرش قدرت قرار گرفت» و بر كل عالم هستى حكومت كرد (ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ).

قرار گرفتن خداوند بر عرش به اين معنى است كه او هم خالق جهان هستى است، و هم حاكم بر كل عالم.

و در پايان آيه با اشاره به مسأله توحيد «ولايت» و «شفاعت» مراحل توحيد را كامل كرده، مى‏فرمايد: «جز او ولى و شفيعى براى شما نيست» (ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ).

با اين دليل روشن چرا بيراهه مى‏رويد و دست به دامن بتها مى‏زنيد؟ «آيا متذكر نمى‏شويد»؟! (أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ).

در حقيقت مراحل سه گانه توحيد كه در آيه فوق منعكس است هر كدام دليلى بر ديگرى محسوب مى‏شود، توحيد خالقيت دليل بر توحيد حاكميت است و توحيد حاكميت دليل بر توحيد ولى و شفيع و معبود.

(آيه 5)- در اين آيه نخست به توحيد پروردگار و سپس به مسأله «معاد» اشاره مى‏كند، و به اين ترتيب سه شاخه توحيد كه در آيات گذشته بيان شده (توحيد خالقيت و حاكميت و عبوديت) در اينجا با ذكر توحيد ربوبيت- يعنى تدبير جهان هستى تنها به وسيله خداوند- تكميل مى‏گردد.

مى‏فرمايد: «خداوند امور اين جهان را از مقام قرب خود به سوى زمين تدبير مى‏كند» (يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ).

و مى‏افزايد: «سپس تدبير امور در روزى كه مقدار آن هزار سال از سالهايى است كه شما مى‏شماريد به سوى او باز مى‏گردد» (ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ).

منظور از اين روز، روز قيامت است يعنى خداوند اين جهان را با تدبير خاصى نظم بخشيده، ولى در پايان جهان اين تدبير را بر مى‏چيند و به دنبال آن طرحى نوين و جهانى وسيعتر ابداع مى‏گردد، يعنى پس از پايان اين دنيا جهان ديگر آغاز مى‏شود.