(آيه 68)- بهانه‏هاى رنگارنگ منكران: در تعقيب آيات گذشته كه سخن از اعراض و استكبار كفار در برابر پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله بود در اينجا از بهانه‏هايى كه ممكن است آنها براى خود در اين زمينه بتراشند و پاسخ دندانشكن آن سخن مى‏گويد، ضمنا علل واقعى اعراض آنها را نيز شرح مى‏دهد كه در پنج قسمت خلاصه مى‏شود:

نخست مى‏گويد: «پس آيا آنها در اين گفتار (آيات الهى) تدبر و انديشه نكردند»؟ (أَ فَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ).

آرى! نخستين عالم بدبختى آنها تعطيل انديشه و تفكر در محتواى دعوت تو است، كه اگر بود مشكلات آنها حل مى‏شد.

در دومين مرحله مى‏گويد: «يا اين كه مطالبى براى آنها آمده است كه براى نياكانشان نيامده»؟! (أَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ يَأْتِ آباءَهُمُ الْأَوَّلِينَ).

يعنى اگر توحيد و معاد و دعوت به نيكيها و پاكيها تنها از ناحيه تو بود، ممكن بود بهانه كنند كه اينها سخنان نو ظهورى است.

(آيه 69)- در سومين مرحله مى‏گويد: «يا اين كه آنها پيامبرشان را نشناختند (و از سوابق او آگاه نيستند) لذا او را انكار مى‏كنند» (أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ).

يعنى اگر اين دعوت از ناحيه شخص مرموز يا مشكوكى صورت گرفته بود ممكن بود بگويند نمى‏توان به ظاهر سخنانش فريب خورد.

ولى اينها سابقه تو را به خوبى مى‏دانند، در گذشته تو را «محمّد امين» مى‏خواندند به عقل و دانش و امانت تو معترف بودند، پس جايى براى اين گونه بهانه‏ها نيز نيست.

(آيه 70)- در چهارمين مرحله مى‏گويد: «يا اين كه مى‏گويند: او ديوانه است»؟! (أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ).

يعنى شخص او را به خوبى مى‏شناسيم، اما به عقل و فكر او ايمان نداريم، چه بسا اين سخنان را از روى جنون مى‏گويد، چرا كه با افكار عمومى محيط هماهنگ نيست.

قرآن بلافاصله براى نفى اين بهانه‏جويى مى‏گويد: «بلكه پيامبر براى آنها حق آورده است» و سخنانش گواه بر اين حقيقت است (بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ).

عيب كار اينجاست كه «بيشتر آنها از حق كراهت دارند» و گريزانند! (وَ أَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ).