(آيه 25)- ششم: اين شجره طيبه شجره‏اى پربار است نه همچون درختانى كه ميوه و ثمرى ندارند بنابراين مولد است و «ميوه خود را مى‏دهد» (تُؤْتِي أُكُلَها).

7- اما نه در يك فصل يا دو فصل، بلكه در هر فصل، يعنى «در هر زمان» كه دست به سوى شاخه‏هايش دراز كنى محروم بر نمى‏گردى (كُلَّ حِينٍ).

8- ميوه دادن او نيز بى‏حساب نيست بلكه مشمول قوانين آفرينش است و طبق يك سنت الهى «و به اذن پروردگارش» اين ميوه را به همگان ارزانى مى‏دارد (بِإِذْنِ رَبِّها).

اكنون درست بينديشيم و ببينيم اين ويژگيها و بركات را در كجا پيدا مى‏كنيم؟

مسلما در كلمه توحيد و محتواى آن، و در يك انسان موحد و با معرفت.

مردان بزرگ و با ايمان اين كلمات طيبه پروردگار، حياتشان مايه بركت است، مرگشان موجب حركت، آثار آنها و كلمات و سخنانشان و شاگردان و كتابهايشان و تاريخ پرافتخارشان، و حتى قبرهاى خاموششان همگى الهام بخش است و سازنده و تربيت كننده.

آرى «خداوند براى مردم مثلهايى مى‏زند شايد متذكر شوند» (وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ).

(آيه 26)- و از آنجا كه يكى از بهترين راهها براى تفهيم مسائل استفاده از روش مقابله و مقايسه است بلافاصله نقطه مقابل «شجره طيبه» را چنين بيان مى‏كند: اما «مثل كلمه خبيثه و ناپاك همانند درخت خبيث و ناپاك و بى‏ريشه است كه از روى زمين كنده شده (و در برابر طوفانها هر روز به گوشه‏اى پرتاب مى‏شود و) قرار و ثباتى براى آن نيست» (وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ).

جالب اين كه در وصف «شجره طيّبه» قرآن با تفصيل سخن مى‏گويد و اما به هنگام شرح «شجره خبيثه» با يك جمله كوتاه از آن مى‏گذرد.

اين يك نوع لطافت بيان است كه انسان در مورد ذكر «محبوب» به همه خصوصيات بپردازد اما هنگامى كه به ذكر «مبغوض» مى‏رسد با يك جمله كوبنده از آن بگذرد!