(آيه 4)- در آيات گذشته سخن از قرآن مجيد و اثرات حياتبخش آن بود، در اين آيه همين موضوع در بعد خاصى تعقيب شده و آن وحدت لسان پيامبران و كتب آسمانى آنها با زبان نخستين قومى است كه به سوى آنها مبعوث شدهاند.
مىفرمايد: «و ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر به زبان قوم خودش» (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ).
زيرا پيامبران در درجه اول با قوم خود، همان ملتى كه از ميان آنها برخاستهاند، تماس داشتند و نخستين شعاع وحى به وسيله پيامبران بر آنها مىتابيد، و نخستين ياران و ياوران آنها از ميان آنان برگزيده مىشدند، بنابراين پيامبر بايد به زبان آنها و لغت آنها سخن بگويد «تا حقايق را به روشنى براى آنان آشكار سازد» (لِيُبَيِّنَ لَهُمْ).
لذا دعوت پيامبران از طريق تبيين و روشنگرى و تعليم و تربيت با همان زبان معمولى و رايج صورت مىگرفته است، نه از طريق يك اثر مرموز و ناشناخته در قلبها.
سپس اضافه مىكند: «بعد (از تبيين دعوت الهى براى آنها) خداوند هر كس را بخواهد گمراه مىكند و هر كس را بخواهد هدايت مىنمايد» (فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ).
اشاره به اين كه هدايت و ضلالت در نهايت امر، كار پيامبران نيست، كار آنها ابلاغ و تبيين است، اين خداست كه راهنمايى و هدايت واقعى بندگانش را در دست دارد.
ولى براى اين كه تصور نشود معنى اين سخن جبر و الزام و سلب آزادى بشر است، بلافاصله اضافه مىكند: «و او عزيز حكيم است» (وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ).
به مقتضاى عزت و قدرتش، بر هر چيز تواناست، اما به مقتضاى حكمتش بىجهت و بىدليل كسى را هدايت و يا كسى را گمراه نمىسازد، بلكه گامهاى نخستين با نهايت آزادى اراده در راه سير الى اللّه از ناحيه بندگان برداشته مىشود و سپس نور هدايت و فيض حق بر قلب آنها مىتابد.
همچنين آنها كه با لجاجت و تعصب و دشمنى با حق و غوطهور شدن در شهوات و آلوده شدن به ظلم و ستم، شايستگى هدايت را از خود سلب كردهاند، از فيض هدايت محروم، و در وادى ضلالت، گمراه مىشوند.
و به اين ترتيب سر چشمه هدايت و ضلالت به دست خود ماست.





