(آيه 71)- لذا «رو به آنها كردند و گفتند: مگر چه چيز گم كردهايد»؟ (قالُوا وَ أَقْبَلُوا عَلَيْهِمْ ما ذا تَفْقِدُونَ).
(آيه 72)- «گفتند: ما پيمانه سلطان را گم كردهايم» و نسبت به شما ظنين هستيم (قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ).
و از آنجا كه پيمانه، گران قيمت و مورد علاقه ملك بوده است، «هر كس آن را بيابد و بياورد، يك بار شتر به او جايزه خواهيم داد» (وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ).
سپس گوينده اين سخن براى تأكيد بيشتر گفت: «و من شخصا اين جايزه را تضمين مىكنم» (وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ).
(آيه 73)- برادران كه سخت از شنيدن اين سخن نگران و دستپاچه شدند، و نمىدانستند جريان چيست؟ رو به آنها كرده «گفتند: به خدا سوگند شما مىدانيد ما نيامدهايم در اينجا فساد كنيم و ما هيچ گاه سارق نبودهايم» (قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ وَ ما كُنَّا سارِقِينَ).
(آيه 74)- در اين هنگام مأموران رو به آنها كرده «گفتند: اگر شما دروغ بگوييد جزايش چيست؟» (قالُوا فَما جَزاؤُهُ إِنْ كُنْتُمْ كاذِبِينَ).
(آيه 75)- و آنها در پاسخ «گفتند: جزايش اين است كه هر كس پيمانه ملك، در بار او پيدا شود خودش را، توقيف كنيد و به جاى آن برداريد» (قالُوا جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ).
«آرى ما اين چنين ستمكاران را كيفر مىدهيم» (كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ).





