(آيه 67)- سر انجام برادران يوسف پس از جلب موافقت پدر، برادر كوچك را با خود همراه كردند و براى دومين بار آماده حركت به سوى مصر شدند، در اينجا پدر، نصيحت و سفارشى به آنها كرد «و گفت: فرزندانم! شما از يك در وارد نشويد، بلكه از درهاى مختلف وارد شويد» (وَ قالَ يا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ). تا مورد حسد و سعايت حسودان قرار نگيريد.
و اضافه كرد «من با اين دستور نمىتوانم حادثهاى را كه از سوى خدا حتمى است از شما برطرف سازم» (وَ ما أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ).
و در پايان گفت: «حكم و فرمان از آن خداست» (إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ).
«بر او توكل كردهام» (عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ).
و «همه متوكلان بايد بر او توكل كنند» و از او استمداد بجويند و كار خود را به او واگذارند (وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ).
(آيه 68)- برادران حركت كردند و پس از پيمودن راه طولانى ميان كنعان و مصر، وارد سرزمين مصر شدند «و هنگامى كه طبق آنچه پدر به آنها امر كرده بود (از راههاى مختلف) وارد مصر شدند اين كار هيچ حادثه الهى را نمىتوانست از آنها دور سازد» (وَ لَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ ما كانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ).
بلكه تنها فايدهاش اين بود «كه حاجتى در دل يعقوب بود كه از اين طريق انجام مىشد» (إِلَّا حاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضاها).
اشاره به اين كه تنها اثرش تسكين خاطر پدر و آرامش قلب او بود، چرا كه او از همه فرزندان خود دور بود، و شب و روز در فكر آنها و يوسف بود، و از گزند حوادث و حسد حسودان و بدخواهان بر آنها مىترسيد، و همين اندازه كه اطمينان داشت آنها دستوراتش را به كار مىبندند دلخوش بود.
سپس قرآن يعقوب را با اين جمله مدح و توصيف مىكند كه: «او از طريق تعليمى كه ما به او داديم، علم و آگاهى داشت، در حالى كه اكثر مردم نمىدانند» (وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ).





