سوره يوسف [12]
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 57

موضوع: سوره يوسف [12]

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #11
    بنیانگذار کانون تفسیر قرآن امیرحسین آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2010
    نوشته ها
    8,629
    می پسندم
    3,005
    مورد پسند : 3,788 بار در 2,619 پست
    نوشته های وبلاگ
    20
    میزان امتیاز
    278

    RE: سوره يوسف [12]

    نكته‏ها:

    1- در برابر يك ترك اولى!

    ابو حمزه ثمالى از امام سجاد عليه السّلام نقل مى‏كند كه من روز جمعه در مدينه بودم، نماز صبح را با امام سجاد عليه السّلام خواندم، هنگامى كه امام از نماز و تسبيح، فراغت يافت به سوى منزل حركت كرد و من با او بودم، زن خدمتكار را صدا زد، گفت: مواظب باش، هر سائل و نيازمندى از در خانه بگذرد، غذا به او بدهيد، زيرا امروز روز جمعه است.

    ابو حمزه مى‏گويد: گفتم هر كسى كه تقاضاى كمك مى‏كند، مستحق نيست!

    امام فرمود: درست است، ولى من از اين مى‏ترسم كه در ميان آنها افراد مستحقى باشند و ما به آنها غذا ندهيم و از در خانه خود برانيم، و بر سر خانواده ما همان آيد كه بر سر يعقوب و آل يعقوب آمد! سپس فرمود: به همه آنها غذا بدهيد (مگر نشنيده‏ايد) براى يعقوب هر روز گوسفندى ذبح مى‏كردند، قسمتى را به مستحقان مى‏داد و قسمتى را خود و فرزندانش مى‏خورد، يك روز سؤال كننده مؤمنى كه روزه‏دار بود و نزد خدا منزلتى داشت، عبورش از آن شهر افتاد، شب جمعه بود بر در خانه يعقوب به هنگام افطار آمد و گفت: به ميهمان مستمند غريب گرسنه از غذاى اضافى خود كمك كنيد، چند بار اين سخن را تكرار كرد، آنها شنيدند و سخن او را باور نكردند، هنگامى كه او مأيوس شد و تاريكى شب، همه جا را فرا گرفت برگشت، در حالى كه چشمش گريان بود و از گرسنگى به خدا شكايت كرد، آن شب را گرسنه ماند و صبح همچنان روزه داشت، در حالى كه شكيبا بود و خدا را سپاس مى‏گفت، اما يعقوب و خانواده يعقوب، كاملا سير شدند، و هنگام صبح مقدارى از غذاى آنها اضافه مانده بود! سپس امام اضافه فرمود: خداوند به يعقوب در همان صبح، وحى فرستاد كه تو اى يعقوب بنده مرا خوار كردى و خشم مرا برافروختى، و مستوجب تأديب و نزول مجازات بر تو و فرزندانت شدى ... اى يعقوب من دوستانم را زودتر از دشمنانم توبيخ و مجازات مى‏كنم و اين به خاطر آن است كه به آنها علاقه دارم»! قابل توجه اين كه به دنبال اين حديث مى‏خوانيم كه ابو حمزه مى‏گويد از امام سجاد عليه السّلام پرسيدم: يوسف چه موقع آن خواب را ديد؟

    امام عليه السّلام فرمود: «در همان شب».

    از اين حديث به خوبى استفاده مى‏شود كه يك لغزش كوچك و يا صريحتر يك «ترك اولى» كه گناه و معصيتى هم محسوب نمى‏شد (چرا كه حال آن سائل بر يعقوب روشن نبود) از پيامبران و اولياى حق چه بسا سبب مى‏شود كه خداوند، گوشمالى دردناكى به آنها بدهد، و اين نيست مگر به خاطر اين كه مقام والاى آنان ايجاب مى‏كند، كه همواره مراقب كوچكترين گفتار و رفتار خود باشند.

    2- دعاى گيراى يوسف!

    از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه فرمود:

    هنگامى كه يوسف را به چاه افكندند، جبرئيل نزد او آمد و گفت: كودك! اينجا چه مى‏كنى؟ در جواب گفت: برادرانم مرا در چاه انداخته‏اند.

    گفت: دوست دارى از چاه خارج شوى؟ گفت: با خداست اگر بخواهد مرا بيرون مى‏آورد، گفت: خداى تو دستور داده اين دعا را بخوان تا بيرون آيى، گفت:

    كدام دعا؟ گفت: بگو اللّهمّ انّى اسئلك بانّ لك الحمد لا اله الّا انت المنّان، بديع السّموات و الارض، ذو الجلال و الاكرام، ان تصلّى على محمّد و آل محمّد و ان تجعل لى ممّا انا فيه فرجا و مخرجا:

    «پروردگارا! من از تو تقاضا مى‏كنم اى كه حمد و ستايش براى تو است، معبودى جز تو نيست، تويى كه بر بندگان نعمت مى‏بخشى آفريننده آسمانها و زمينى، صاحب جلال و اكرامى، تقاضا مى‏كنم كه بر محمد و آلش درود بفرستى و گشايش و نجاتى از آنچه در آن هستم براى من قرار دهى».

    به هر حال با فرا رسيدن يك كاروان، يوسف از چاه نجات يافت.

  2. کاربر مقابل پست امیرحسین عزیز را پسندیده است:

    علمدار (06-26-2013)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •