یك چیزهایی شأن دارد. مقدسات، خدا به می‌گوید: «فَاخْلَعْ نَعْلَیكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً» (طه/12) كوه طور جای مقدسی است. تو آمده‌ای تورات بگیری. كتاب آسمانی بگیری، پس كفش‌هایت را دربیاور. اینجا نزدیك مكه است، لباس‌هایت را بكن لباس احرام بپوش. یك جاهایی شأن دارد و خدا تعیین كرده است. اما ما حق نداریم، خودمان برای خودمان شأن درست كنیم.

مردم گفتند: الله اكبر، خمینی رهبر! مردم به امام خمینی رهبر گفتند. اما امام نیامد بگوید: مردم، از این ساعت به بعد باید به من رهبر بگویید. شأن من رهبر است. قذافی خودش می‌گفت: به من رهبر بگویید. من بالاتر از رئیس جمهور هستم. یكوقت هم به او گفتند: ایران نمی‌آیی؟ گفت: به شرطی ایران می‌آیم كه امام خمینی فرودگاه بیاید. چون من رهبر هستم و او هم رهبر! قذافی خودش خودش را رهبر می‌دانست، به چه ذلتی افتاد. امام خمینی گفت: به من رهبر نگویید من خدمتگزار هستم. خودش رهبری را از خودش جدا كرد، و رهبر دنیا شد. یعنی الآن بخواهند یا نخواهند نفس ایران دنیا را تكان داده. یعنی نفس ایران، سید حسن نصر الله را تكان داد، باقی كشورها تكان خوردند، دنیا تكان خورد. كسی كه می‌گوید: من رهبر نیستم، رهبر دنیا است. كسی كه می‌گوید: من رهبر هستم، در خانه‌ی خودش هم قایم باشكی، پنهان می‌شود! اینطور نیست. با پاشنه‌ی پا و با مدرك و با خانه و سنگ مرمر و تالار عروسی و... اشتباه می‌كنیم.

روزی كه در تلویزیون رفتم گفتند: آقای قرائتی، علمی حرف بزن. اینطور كه حرف می‌زنی می‌گویند: قرائتی عوامی است. آنوقت مقام علمی نداری. مثلاً نگو همینطور كه پیش می‌رویم، بگو: در روند تكاملی تاریخ.... اوه... در روند تكاملی تاریخ، آنوقت علمی می‌شود! گفتم: آقا تو بگو: در روند تكاملی تاریخ، من می‌گویم: همینطور كه پیش می‌رویم. آن آقا آمد و گفت و رفت و محو شد، ما الآن 32 سال است هستیم. اینطور نیست. یك نفر دیگر به من نصیحت می‌كرد می‌گفت كه: یك خرده در حرف‌هایت آب كن. تو سی تا سخنرانی كنی علمت تمام می‌شود. مثلاً می‌خواهی بگویی: ای مردم، بگو: ای مردم، كشاورز، روستایی، شهروند، كارمند، كارگر، خانه‌دار، بسیجی، ارتشی! خوب همه‌اش یعنی ای مردم! چرا وقت مردم را می‌گیری؟ گفت: آخر اگر آبش نكنی ته می‌كشد. گفتم: ته كه شد می‌گویم: مردم ایران حرف‌هایم ته كشید، خداحافظ! دنبال چه چیزی ما می‌گردیم.