سپس حسين عليه السلام به راه خود ادامه داد، تا اينكه فرزدق ايشان را ملاقات كرد و پس از عرض سلام گفت : اى پسر رسول خدا! چگونه به اهل كوفه اعتماد مى كنى ، آنها همان كسانى هستند كه پسر عمويت مسلم بن عقيل و پيروانش را كشتند. اشك از ديدگان امام جارى شد و سپس فرمود: خدا رحمت كند مسلم را! او به روح و رحمت خدا و تحيت و رضوانش پيوست و آنچه برايش مقدر بود، پيش آمد، اما آنچه بر ماست ، باقى است .
سپس امام شروع كردند به بيان اين ابيات :
فان تكن الدنيا تعد نفيسة
فدار ثواب الله اعلى و انبل
و ان تكن الابدان للموت انشئت
فقتل امرء بالسيف فى الله افضل
و ان تكن الارزاق قسما مقدرا
فقلة حرص المرء للرزق اجمل
و ان تكن الاموال للترك جمعها
فما بال متروك به الحر يبخل

اگر چه دنيا ارزشمند و نفيس است
اما عالم آخرت عالى تر و شايسته تر است
و اگر بدن ها براى مردن آفريده شده است
پس كشته شدن انسان با شمشير در راه خدا بهترين است
و اگر رزق و روزى ها تقسيم شده و مقدر است
پس انسان هر چه كمتر حرص بورزد، زيباتر است
و اگر اموال دنيا براى ترك كردن ، جمع مى شود
پس چه باك كه انسان آزاده به دنبال آن نرود