(آيه 26)- سر انجام دعاى موسى به اجابت رسيد و بنى اسرائيل نتيجه شوم اعمال خود را گرفتند زيرا از طرف خداوند به موسى چنين وحى فرستاده شد كه: «اين جمعيت از ورود در اين سرزمين مقدس كه مملو از انواع مواهب مادى و معنوى بود تا چهل سال محروم خواهند ماند» (قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً). «به علاوه در اين چهل سال بايد در بيابانها سرگردان باشند» (يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ).

سپس به موسى مى‏گويد: هر چه بر سر جمعيت اين سرزمين در اين مدت بيايد به جا است «هيچ گاه در باره فاسقان از اين سرنوشت غمگين مباش» (فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ).

(آيه 27)- نخستين قتل در روى زمين! از اين آيه به بعد داستان فرزند آدم، و قتل يكى به وسيله ديگرى، شرح داده شده است و شايد ارتباط آن با آيات سابق- كه در باره بنى اسرائيل بود- اين باشد كه انگيزه بسيارى از خلافكاريهاى بنى اسرائيل مسئله «حسد» بود، و خداوند در اينجا به آنها گوشزد مى‏كند كه سر انجام حسد چگونه ناگوار و مرگبار مى‏باشد كه حتى به خاطر آن برادر دست به خون برادر خود مى‏آلايد! نخست مى‏فرمايد: «اى پيامبر! داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان» (وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ).

ذكر كلمه «بالحقّ» ممكن است اشاره به اين باشد كه سرگذشت مزبور در «عهد قديم» (تورات) با خرافاتى آميخته شده است، اما آنچه در قرآن آمده عين واقعيتى است كه روى داده است.

سپس به شرح داستان مى‏پردازد و مى‏گويد: «در آن هنگام كه هر كدام كارى براى تقرب به پروردگار انجام دادند، اما از يكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد» (إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ).

و همين موضوع سبب شد برادرى كه عملش قبول نشده بود ديگرى را تهديد به قتل كند، و «سوگند ياد نمايد كه تو را خواهم كشت»! (قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ).

اما برادر دوم او را نصيحت كرد كه اگر چنين جريانى پيش آمده گناه من نيست بلكه ايراد متوجه خود تو است كه عملت با تقوا و پرهيزكارى همراه نبوده است و «گفت: خدا تنها از پرهيزكاران مى‏پذيرد» (قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ).