«شمس تبريزي» کيست؟ فرشته‌اي در هيأت انسان و يا انساني در چهار چوب بسته‌ي تن با همه‌ي ضعف‌ها، حقد و حسدها و پويايي‌ها و شکوفايي‌ها. آيا مي‌توان انسان آسماني را در گستره‌ي خاک سراغ گرفت؟ و اگر سراغ چنين انساني را بگيريم، آيا حکايت از ساده نگري و يکدست انديشي ما ندارد؟ به سراغ «شمس تبريزي» برويم و از درون ادبیات کشورمان شاهد رابطه‌ي نابرابر حقوق او با همسرش «کيميا خاتون» باشیم.

از اين رو وقتي در خبر‌ها مي‌خوانيم که کتابي به نام «کيميا خاتون» به قلم «سعيده قدس» منتشر مي‌شود که به بعد ديگري از زندگي «شمس» مي‌پردازد که جز آن چيزي است که تا به‌حال شنيده‌ايم، سخت دچار ترديد مي‌شويم. آن‌چه در اين کتاب مي‌آيد نه تنها او را به عرش نمي‌برد بلکه به سختي، او را از جايگاه فرازنشينانه‌اي که دارد در ذهن انسان برابر طلب امروز فرو مي‌کشد.

خست بايد بر اين نکته باور داشت که از چهار چوب شخصيت اين افراد نيز همان برون تراود که در درون آن‌هاست. در آن صورت قبول خواهيم کرد که انسان‌هايي چون «شمس تبريزي» و «مولانا» نيز داراي خصلت‌هايي همچون حسد، خشم، تند‌خويي و آزار و اذيت نسبت به زير دستان خود بوده‌اند. چنان‌که با وجود تفاوت سني بسيار زياد ميان «شمس» و دخترک جوان، او «کيمياخاتون» را به همسري مي‌گيرد و آن‌گاه پس از مدتي کوتاه، به دليل بدبيني و حسد، او را آزار مي‌دهد و بنا به رواياتي، باعث مرگ او مي‌شود.