(آيه 6)- گفتيم يهود خود را امتى برگزيده، و به اصطلاح تافتهاى جدا بافته مىدانستند، حتى گاهى ادعا مىكردند كه پسران خدا هستند! و گاه خود را دوستان خاص خداوند قلمداد مىكردند، چنانكه در آيه 18 سوره مائده آمده است.
قرآن در مقابل اين بلند پروازيهاى بىدليل، آن هم از ناحيه گروهى كه حامل كتاب الهى بودند اما عامل به آن نبودند، مىگويد: به آنها «بگو: اى يهوديان! اگر گمان مىكنيد كه (فقط) شما دوستان خدائيد نه ساير مردم پس آرزوى مرگ كنيد اگر راست مىگوئيد» تا به لقاى محبوبتان برسيد (قل يا ايها الذين هادوا ان زعمتم انكم اولياء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان كنتم صادقين).
چرا كه دوست هميشه مشتاق لقاى دوست است، و مىدانيم كه لقاى معنوى پروردگار در قيامت رخ مىدهد. اگر شما راست مىگوئى پس چرا اين قدر به زندگى دنيا چسبيدهايد؟ چرا اين قدر از مرگ وحشت داريد؟
(آيه 7)- سپس به دليل اصلى وحشت آنها از مرگ اشاره كرده، مىافزايد:
«ولى آنان هرگز تمناى مرگ نمىكنند به خاطر اعمالى كه از پيش فرستادهاند» (و لا يتمنونه ابدا بما قدمت ايديهم).
«و خداوند ظالمان را به خوبى مىشناسد» (و الله عليم بالظالمين).
در حقيقت ترس انسان از مرگ به خاطر يكى از دو عامل است: يا به زندگى بعد از مرگ ايمان ندارد، و مرگ را هيولاى فنا و نيستى مىپندارد، و طبيعى است كه انسان از نيستى و عدم بگريزد.
و يا اين كه به جهان پس از مرگ معتقد است اما پرونده اعمال خود را چنان تاريك و سياه و خالى از حسنات مىبيند كه از حضور در آن دادگاه بزرگ سخت بيمناك است. و از آنجا كه يهود معتقد به معاد و جهان پس از مرگ بودند طبعا علت وحشت آنها از مرگ، عامل دوم بود.





