(آيه 26)- غزوه بنى قريظه يك پيروزى بزرگ ديگر! در مدينه سه طايفه معروف از يهود زندگى مىكردند: «بنى قريظه»، «بنى النضير» و «بنى قينقاع».
هر سه گروه با پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله پيمان بسته بودند كه با دشمنان او همكارى و به نفع آنها جاسوسى نكنند.
ولى طايفه «بنى قينقاع» در سال دوم هجرت و طايفه «بنى نضير» در سال چهارم هجرت، هر كدام به بهانهاى پيمان خود را شكستند و به مبارزه روياروى با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دست زدند، سر انجام مقاومت آنها در هم شكست و از مدينه بيرون رانده شدند.
بنا بر اين در سال پنجم هجرت كه غزوه «احزاب» رخ داد، تنها طايفه «بنى قريظه» در مدينه باقى مانده بودند، كه به مشركان عرب پيوستند و به روى مسلمانان شمشير كشيدند.
پس از پايان غزوه احزاب، جبرئيل به فرمان خدا بر پيغمبر وارد شد، و گفت:
چرا سلاح بر زمين گذاردى؟ فرشتگان آماده پيكارند، هم اكنون بايد به سوى «بنى قريظه» حركت كنى، و كار آنها يكسره شود.
منادى از طرف پيامبر صلّى اللّه عليه و آله صدا زد كه پيش از خواندن نماز عصر به سوى بنى قريظه حركت كنيد، مسلمانان بسرعت آماده جنگ شدند و تازه آفتاب غروب كرده بود كه قلعههاى محكم بنى قريظه را در حلقه محاصره خود در آوردند.
بيست و پنج روز اين محاصره به طول انجاميد و بعدا همگى تسليم شدند، گروهى به قتل رسيدند و پيروزى بزرگ ديگرى بر پيروزى مسلمانان افزوده شده اين آيه و آيه بعد، پس از حصول اين پيروزى نازل شد، و خاطره اين ماجرا را به صورت يك نعمت و موهبت بزرگ الهى شرح داد.
نخست مىفرمايد: «و خداوند گروهى از اهل كتاب [يهود] را كه از آنان [مشركان عرب] حمايت كردند از قلعههاى محكمشان پايين كشيد» (وَ أَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصِيهِمْ).
از اينجا روشن مىشود كه يهود قلعههاى خود را در كنار مدينه در نقطه مرتفعى ساخته بودند و بر فراز برجهاى آنها به دفاع از خويشتن مشغول مىشدند.
سپس مىافزايد: «و خداوند در دلهاى آنها ترس و رعب افكند» (وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ).
و سر انجام كارشان به جايى رسيد كه «گروهى را به قتل مىرسانديد و گروهى را اسير مىكرديد» (فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِيقاً).





