* اولین شعرم مناجات با خدا بود
در ابتدای راه بودم؛ سراغ خانم نوابی که امروز شاعر معروفی است و معلم ادبیاتم بود، رفتم و از وی خواستم یک مناجات از زیان یک جانباز بنویسد؛ وی گفت چند روز به من مهلت بده. سه روز گذشت و دوباره از خانم نوابی پرسیدم «توانستید مناجات را بنویسید» وی گفت «نه نتوانستیم. این مناجات را برای چه میخواهی؟» گفتم «میخواهم در ذهنم داشته باشم تا بعد از نماز با خداوند مناجات کنم» او گفت «سعی کن خودت بنویسی» این اولین کارم بود.
بنده علاوه بر تحصیل گاهی اوقات اشعاری را میسرودم و نخستین شعر من، شعر نو بود که مناجات با خداوند بود. بخشی از اولین شعرهایم روی میزم در مدرسه شبانهروزی جا ماند و سرایدار مدرسه هم کاغذها را دور انداخته بود و نتوانستم آن را پیدا کنم.
* خداوند مسیر پیشرفت مرا باز کرد
همه میدانیم که این سنت خداوند است در بین بندگان تا هر راه و هدفی را به نحوه جدی در پیش گرفته و برای رسیدن به آن مجاهدت و تلاش کنند، به خواست خداوند آن راه و مسیر طی خواهد شد اما در اینجا آنچه که توجه آن برای ما به عنوان یک مسلمان و علاقمند به خواست و وجود نازنین خداوند مهم است، این است که در ابتدا موفقیت در زندگی را برای خود تعریف کنیم. یعنی در بیاییم که ما با توجه به شرایط، موقعیت و استعدادهای خدادادی در چه مسند و جایگاهی میتوانیم به وظایف خرد و کلانی که در طی سفر کوتاه زندگانی مأمور به انجام آنها هستیم، عمل کنیم.
وظایفی که عمل به آنها منجر به نیکبختی در دنیا و آخرت و شاهکلید نیل به تمام زیباییهاست که خداوند فیاض به بندگان موهبت فرموده است.
در این مرحله پس از هدفگذاری باید با ارزیابی تمام جوانب، بهترین و صحیحترین راهها را برای رسیدن به هدف پیدا کنیم. در این راستا یک برنامهریزی صحیح که ضمن آن بتوان از تمام اوقات بهترین استفادهها را در پیشبرد امور و پیشرفت کارها کرد، باید اتخاذ کنیم که با جمع این شرایط میتوان، امید به موفقیت داشت. البته انجام آنچه که لازم است در حد مقدورات و همراه با تلاش و تحمل سختیهاست.






پاسخ با نقل قول
