*بعد از مجروحیتم به فکر ادامه تحصیل بودم

زمانی که در بیمارستان شهید لبافی‌نژاد تهران بستری بودم، می‌شنیدم که یک مدرسه شبانه‌روزی برای افرادی مثل من وجود دارد. چند وقت بعد به بروجرد رفتیم. وقتی موضوع ادامه تحصیل در تهران را مطرح کردم، خانواده راضی نبودند. در طی دوران نقاهت همواره فکر و خیالم به دنبال درس و مدرسه و ادامه تحصیل بود بالاخره آن‌ها را راضی کردم و به تهران آمدم.

همکلاسی‌ام دختری بود که بر اثر بیماری مننژیت، بینایی‌اش را از دست داده بود که او بعد از مدتی از دنیا رفت. دوری از خانواده برایم بسیار دشوار بود. مدت یک سال در مجتمع آموزشی شبانه‌روزی در تهران، مشغول به کسب مهارت‌های لازم و یادگیری خط بریل شدم.

* در ۱۵سالگی حروف الفبا به خط بریل را یاد گرفتم

در آغاز این دوره، «بابا آب داد» را با خط بریل یاد گرفتم و اما با توجه به اینکه از ابتدا با این خط آشنا نبودم، هنوز هم حس لامسه‌ام برای تند خواندن مطالب با خط بریل یاری‌ام نمی‌کند و بیشتر از طریق نوارهای ضبط شده درس می‌خواندم. مرحوم پدرم در دوران تحصیل خیلی مرا کمک می‌کرد هر روز با ماشین مرا به دانشگاه می‌برد و بعد از ظهر مرا به منزل برمی‌گرداند.

با تمام سختی‌های راه که جز به استعانت خداوند نمی‌توانستم این مسیر را طی کنم، درسم را ادامه دادم. بعد از یک سال خانواد‌ه‌ام به خاطر ادامه تحصیلم به تهران نقل مکان کردند و در این موقع به لطف خداوند موفق شدم هر یک از سال‌های دوم و سوم دبیرستان را در مقطع زمانی ۳ ماهه با معدل حدود ۱۹ و ۷۵ صدم به پایان برسانم. مطالعه برای آمادگی در کنکور را از سال چهارم دبیرستان به جدیت شروع کردم.

به کمک خداوند در اولین مرحله در رشته حقوق قضایی دانشگاه تهران پذیرفته شدم و پس از اتمام دوره لیسانس در مقطع کار‌شناسی ارشد با گرایش حقوق جزا و جرم‌شناسی در همین دانشگاه پذیرفته و مشغول به تحصیل شدم.

رشته حقوق را دوست داشتم چون می‌دانستم از طریق زبان حامی خیلی از افراد باشم و بتوانم راه را نشان دهم. در دانشگاه دوست‌های خوبی داشتم. آن‌ها همیشه حواسشان به من هم بود. یادداشت‌های سر کلاس را برای من تبدیل به نوار می‌کردند یا در اینکه در فورجه‌های آن‌ها مطالب را می‌خواندند و من هم یاد می‌گرفتم. در حال حاضر وکیل پایه یک دادگستری هستم.