آیتالله العظمی حاج سیّد احمد آقای خوانساری (اعلی اللّه مقامه الشّریف) در تهران مسجد حاج سیّد عزیزالله بودند، امام فرمود: ایشان اتقیالاتقیاء بود، -خیلی حرف بزرگی است- قم میروید سر قبر آیتالله العظمی حاج سیّد احمد آقای خوانساری(اعلی اللّه مقامه الشّریف) بروید، حاجت میدهند.
این مرد الهی کنار قبر علّامه طباطبایی هستند. ایشان در بحث خارج فقه به مطلب زنا رسیدند، گفتند: فقط یکبار این کلمه را میگویم، مابقی میگویم: آن عمل خبیثه، دیگر سؤال نکنید. یکی از آقایان، آیتالله مشفق (رحمة اللّه علیه) به ایشان ایراد گرفته بود، آقا! درس است. سر درس باید همان کلمه را بگویید. گفتند: اذیت نکنید. بعد از درس دو مرتبه به آقا ایراد گرفت، ایشان هم پیرمردی بود. گفته بودند: نمیگذاری آرام باشم، نگویم. گفته بود: نه آقا! این درس است، درس که با چیزهای دیگر فرق میکند، دائم اصرار میکرد. آقا یک دفعه فرموده بودند: به جدّم رسولالله، اسمش تنم را میلرزاند. اسم گناه تنم را میلرزاند. آقا اشک ریخته بودند، فرمودند: چرا اصرار کردی من بگویم؟ من اسمش تنم را میلرزاند، نمیتوانم، آقا اگر نمیخواهی سر درس کس دیگر برو.
اولیاء ما اینطور بودند، این حالت را داشتند.
از اسم گناه پرهیز میکردند و وحشت داشتند، فراری بودند. حال خوبی داشتند. «طُوبَی» خوشا به حالشان، پیامبر فرموده است «خَافَ ذَنْبَهُ». حالا آنها از گناه میترسند، گناه کرده بودند، این آقا از اسم گناه میترسد و وحشت دارد.






پاسخ با نقل قول
