(آيه 141)- در اين آيه خداوند يكى از نعمتهاى بزرگ خود را به بنى اسرائيل، يادآور مىشود، تا با توجه به اين نعمت بزرگ حسّ شكرگزارى در آنها تحريك گردد، و بدانند شايسته پرستش و خضوع و عبادت، تنها ذات پاك اوست.
نخست مىگويد: «به خاطر بياوريد هنگامى كه شما را از چنگال آل فرعون نجات داديم آنها كه مرتبا شما را شكنجه مىدادند و مجازات مىكردند» (وَ إِذْ أَنْجَيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ).
سپس اين عذاب و شكنجه مستمر را چنين شرح مىدهد كه آنها «پسران شما را به قتل مىرسانيدند، و زنان و دخترانتان را (براى خدمتگزارى و بردگى) زنده نگه مىداشتند» (يُقَتِّلُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ).
«و در اين، آزمايش بزرگى از ناحيه خداوند براى شما بود» (وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ).
(آيه 142)- وعدهگاه بزرگ! در اين آيه اشاره به يكى ديگر از صحنههاى زندگى بنى اسرائيل و درگيرى موسى با آنها شده است و آن جريان رفتن موسى به ميعادگاه پروردگار و گرفتن تورات از طريق وحى و تكلم با خدا مىباشد، كه به دنبال آن داستان گوساله پرستى بنى اسرائيل و انحراف از مسير توحيد ذكر شده است.
نخست مىگويد: «ما با موسى (ع) سى شب وعده گذاشتيم، سپس با ده روز ديگر آن را كامل ساختيم، و وعده خدا با او در چهل شب پايان يافت» (وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً).
اين چهل روز از آغاز ذيقعده شروع، و به دهم ذيحجه (عيد قربان) ختم گرديده است.
سپس چنين نقل مىكند كه: «موسى به برادرش هارون گفت: در ميان قوم من جانشين من باش و در راه اصلاح آنها بكوش و هيچ گاه از طريق مفسدان پيروى مكن» (وَ قالَ مُوسى لِأَخِيهِ هارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ).
حديث «منزلت»:
بسيارى از مفسران اهل تسنن و شيعه در ذيل آيه مورد بحث اشاره به حديث معروف منزلت كردهاند، با اين تفاوت كه مفسران شيعه آن را به عنوان يكى از اسناد زنده خلافت بلافصل على عليه السّلام گرفته، ولى بعضى از مفسران اهل تسنن ضمن عدم قبول آن، تاخت و تاز بىرحمانه و تعصب آميزى به شيعه دارند.
متن اين حديث چنين است: عده زيادى از صحابه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در باره جريان جنگ تبوك چنين نقل كردهاند:
«پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به سوى تبوك حركت كرد و على عليه السّلام را به جاى خود قرار داد، على عليه السّلام عرض كرد آيا مرا در ميان كودكان و زنان مىگذارى (و اجازه نمىدهى با تو به ميدان جهاد بيايم) پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: آيا راضى نيستى كه نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى (ع) باشى جز اين كه پيامبرى بعد از من نخواهد بود».
و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين سخن را تنها در جنگ تبوك نفرمود، بلكه در چندين مورد ديگر نيز اين جمله از او شنيده شده است، از جمله اين كه:
1- پيامبر روزى به «امّ سليم» فرمود: اى امّ سليم! «على گوشتش از گوشت من، و خونش از خون من، و او نسبت به من همانند هارون است نسبت به موسى».
2- ابن عباس مىگويد: روزى عمر بن خطاب گفت: من و ابو بكر و جمعى از اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نزد او بوديم و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تكيه بر على عليه السّلام كرده بود، دست بر شانه او زد سپس فرمود: «اى على! تو نخستين مردى هستى كه به خدا ايمان آوردى و نخستين كسى هستى كه اسلام را پذيرفتى، تو نسبت به من همانند هارون به موسى هستى».
به هر حال اگر با بىنظرى حديث فوق را بررسى كنيم از اين حديث استفاده مىشود كه على عليه السّلام تمام مناصبى را كه هارون نسبت به موسى (ع) و در ميان بنى اسرائيل داشت- به جز نبوت- داشته است.





