(آيه 20)- سپس به عنوان يك نتيجهگيرى كلى از بحثهاى گذشته، مىفرمايد: «پس چرا هنگامى كه آنها ايمان نمىآورند»؟! (فما لهم لا يؤمنون).
با اين كه دلائل حق روشن و آشكار است هم دلائل توحيد و خداشناسى و هم دلائل معاد، هم آيات آفاقى و هم آيات انفسى.
(آيه 21)- سپس از كتاب «تكوين» به سراغ كتاب «تدوين» مىرود، مىافزايد: «و (چرا) هنگامى كه قرآن بر آنها خوانده مىشود سجده نمىكنند»؟
(و اذا قرئ عليهم القرآن لا يسجدون).
قرآنى كه نور اعجاز از جوانب مختلف آن مىدرخشد، و هر ناظر بىطرف مىداند ممكن نيست زائيده مغز بشرى باشد.
(آيه 22)- در اين آيه، مىافزايد: «بلكه كافران پيوسته آيات الهى را تكذيب مىكنند» (بل الذين كفروا يكذبون).
به كار بردن «فعل مضارع» (يكذّبون) در اينجا كه معمولا براى استمرار مىآيد گواه بر اين معنى است كه آنها در تكذيبهاى خود اصرار داشتند، اصرارى كه از روح لجاج و عناد سر چشمه مىگرفت.





