-
RE: سوره آل عمران
(آيه 149)- اخطارهاى مكرر! بعد از پايان جنگ احد دشمنان اسلام با يك سلسله تبليغات مسموم كننده در لباس نصيحت و دلسوزى تخم تفرقه در ميان مسلمانان مىپاشيدند و آنها را نسبت به اسلام بدبين مىكردند در اين آيه به مسلمانان اخطار مىكند و از پيروى آنها بر حذر مىدارد و مىگويد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اگر از كفار پيروى كنيد شما را به عقب بر مىگردانند (و پس از پيمودن راه پرافتخار تكامل معنوى و مادى در پرتو تعليمات اسلام) به نقطه اول كه نقطه كفر و فساد بود سقوط مىدهند و در اين موقع بزرگترين زيانكارى دامنگير شما خواهد شد» (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِينَ).
چه زيانى از اين بالاتر كه انسان اسلام را با كفر، و سعادت را با شقاوت، و حقيقت را با باطل معاوضه كند.
(آيه 150)- در اين آيه تأكيد مىكند كه «خدا پشتيبان و سر پرست شماست و او بهترين ياوران است» (بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَيْرُ النَّاصِرِينَ).
ياورى است كه هرگز مغلوب نمىشود و هيچ قدرتى با قدرت او برابرى ندارد در حالى كه ياوران ديگر ممكن است گرفتار شكست و نابودى شوند.
(آيه 151)-
در اين آيه اشاره به نجات معجزه آساى مسلمانان بعد از جنگ احد مىكند و مىفرمايد: «ما به زودى در دل كفار رعب و وحشت مىافكنيم» يعنى، همانطور كه در پايان جنگ احد افكنديم و نمونه آن را با چشم خود ديديد (سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ).
و در جمله بعد، علت افكندن رعب و ترس را در دلهاى آنها چنين بيان مىكند: «به اين جهت كه آنها چيزهايى را بدون دليل شريك خدا قرار داده بودند» (بِما أَشْرَكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً).
در پايان آيه به سرنوشت اين افراد اشاره كرده، مىفرمايد: اين افراد به خود و اجتماع خود ستم كردهاند «و بنابراين جايگاهى جز آتش نخواهند داشت و چه بد جايگاهى است» (وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِينَ).
-
RE: سوره آل عمران
(آيه 152)- شكست پس از پيروزى! در ماجراى جنگ احد گفتيم:
مسلمانان در آغاز جنگ با اتحاد و شجاعت خاصى جنگيدند، و به زودى پيروز شدند، ولى نافرمانى جمعى از تيراندازان كه سنگر خود را رها كردند و به جمع آورى غنايم مشغول شدند سبب شد كه ورق برگردد و شكست سختى به لشگر اسلام وارد گردد. هنگامى كه مسلمانان با دادن تلفات و خسارات سنگينى به مدينه باز مىگشتند با يكديگر مىگفتند مگر خداوند به ما وعده فتح و پيروزى نداده بود؟
پس چرا در اين جنگ شكست خورديم؟
از اين به بعد قرآن ضمن پاسخ آنها، علل شكست را توضيح مىدهد، مىفرمايد: «وعده خدا در باره پيروزى شما كاملا درست بود و به همين دليل در آغاز جنگ پيروز شديد و به فرمان خدا دشمنان را به قتل مىرسانديد و اين وعده تا زمانى كه دست از استقامت و پيروى فرمان پيغمبر برنداشته بوديد ادامه داشت، شكست از آن زمان شروع شد كه سستى و نافرمانى شما را فرا گرفت» (وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ).
يعنى، اگر تصور كرديد كه وعده پيروزى بدون قيد و شرط بوده، سخت در اشتباه بودهايد تمام وعدههاى پيروزى مشروط به پيروى از فرمان خداست.
سپس قرآن مىگويد: «پس از مشاهده آن پيروزى چشم گير كه مورد علاقه شما بود راه عصيان پيش گرفتيد و (بر سر رها كردن سنگرها) به نزاع پرداختيد» (وَ تَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ عَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ).
سپس مىافزايد: «در اين موقع جمعى از شما خواستار دنيا و جمع غنايم بوديد در حالى كه جمعى ديگر ثابت قدم و خواستار آخرت و پاداشهاى الهى بودند» (مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ).
در اينجا ورق برگشت «و خداوند پيروزى شما را به شكست تبديل كرد تا شما را بيازمايد و تنبيه كند و پرورش دهد» (ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ).
«سپس خداوند همه اين نافرمانيها و گناهان شما را بخشيد (در حالى كه سزاوار مجازات بوديد) زيرا خداوند نسبت به مؤمنان از هر گونه نعمتى فرو گذار نمىكند» (وَ لَقَدْ عَفا عَنْكُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ).
-
RE: سوره آل عمران
(آيه 153)- در اين آيه صحنه پايان احد را به مسلمانان يادآورى مىكند و مىفرمايد: «به خاطر بياوريد هنگامى را كه به هر طرف پراكنده مىشديد و فرار مىكرديد و هيچ گاه به عقب سر نمىكرديد كه ساير برادران شما در چه حالند در حالى كه پيامبر از پشت سر شما را صدا مىزد» (إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْراكُمْ).
فرياد مىزد كه: «بندگان خدا! به سوى من باز گرديد، به سوى من باز گرديد، من رسول خدايم».
ولى هيچ يك از شما به سخنان او توجه نداشتيد «در اين هنگام غم و اندوه يكى پس از ديگرى به سوى شما رو آورد» (فَأَثابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ).
هجوم سيل غم و اندوه به سوى شما «براى اين بود كه ديگر به خاطر از دست رفتن غنايم جنگى غمگين نشويد و از جراحاتى كه در ميدان جنگ در راه پيروزى به شما مىرسد نگران نباشيد و خداوند از آنچه انجام مىدهيد آگاه است» (لِكَيْلا تَحْزَنُوا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا ما أَصابَكُمْ وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ).
(آيه 154)- شب بعد از جنگ احد، شب دردناك و پر اضطرابى بود، مسلمانان پيش بينى مىكردند كه سربازان فاتح قريش بار ديگر به مدينه باز گردند. در اين ميان مجاهدان راستين و توبه كنندگانى كه از فرار احد پشيمان شده بودند، به لطف پروردگار اعتماد داشتند و به وعدههاى پيغمبر دلگرم بودند آيه مورد بحث ماجراى آن شب را تشريح مىكند و مىگويد: «سپس بعد از آن همه غم و اندوه روز احد، آرامش را بر شما نازل كرد» (ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً).
«اين آرامش همان خواب سبكى بود كه جمعى از شما را فرا گرفت، اما جمع ديگرى بودند كه تنها به فكر جان خود بودند و به چيزى جز نجات خويش نمىانديشدند و به همين جهت آرامش را بكلى از دست داده بودند» (نُعاساً يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ).
سپس به تشريح گفتگوها و افكار منافقان و افراد سست ايمان كه در آن شب بيدار ماندند پرداخته مىگويد: «آنها در باره خدا گمانهاى نادرست همانند گمانهاى دوران جاهليت و قبل از اسلام داشتند و در افكار خود احتمال دروغ بودن وعدههاى پيامبر را مىدادند» (يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ).
و به يكديگر و يا خويشتن مىگفتند: «آيا ممكن است با اين وضع دلخراشى كه مىبينيم پيروزى نصيب ما بشود»؟ (هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ).
يعنى، بسيار بعيد و يا غير ممكن است، قرآن در جواب آنها مىگويد: «بگو:
آرى! پيروزى به دست خداست و اگر او بخواهد و شما را شايسته ببيند نصيب شما خواهد شد» (قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ).
«آنها در دل خود امورى را پنهان مىدارند كه براى تو آشكار نمىسازند» (يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ).
گويا آنها چنين مىپنداشتند كه شكست احد نشانه نادرست بودن آيين اسلام است و لذا «مىگفتند: اگر ما بر حق بوديم و سهمى از پيروزى داشتيم در اينجا اين همه كشته نمىداديم» (يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا).
خداوند در پاسخ آنها به دو مطلب اشاره مىكند، مىفرمايد: «بگو: اگر هم در خانههاى خود بوديد آنهايى كه كشته شدن بر آنها مقرر شده بود قطعا به سوى آرامگاه خود بيرون مىآمدند» و آنها را به قتل مىرساندند (قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ).
ديگر اين كه «بايد اين حوادث پيش بيايد كه خداوند آنچه در دل داريد بيازمايد و صفوف مشخص گردد (و به علاوه افراد تدريجا پرورش يابند) و نيات آنها خالص و ايمان آنها محكم و قلوب آنها پاك شود» (وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما فِي صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما فِي قُلُوبِكُمْ).
در پايان آيه مىگويد: «خداوند اسرار درون سينهها را مىداند» (وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ).
و به همين دليل تنها به اعمال مردم نگاه نمىكند بلكه مىخواهد قلوب آنها را نيز بيازمايد و از هر گونه آلودگى به شرك و نفاق و شك و ترديد پاك سازد.
-
RE: سوره آل عمران
(آيه 155)- گناه سر چشمه گناه ديگر است! اين آيه كه باز ناظر به حوادث جنگ احد است حقيقت ديگرى را بازگو مىكند و آن اين كه: لغزشهايى كه بر اثر وسوسههاى شيطانى به انسان دست مىدهد بر اثر گناهان پيشين در انسان فراهم شده، و گر نه وسوسههاى شيطانى در دلهاى پاك كه آثار گناهان سابق در آن نيست اثرى در آن نمىگذارد و لذا مىفرمايد: «آنهايى كه در ميدان احد فرار كردند شيطان آنان را به سبب پارهاى از اعمالشان به لغزش انداخت، اما خدا آنها را بخشيد، خداوند آمرزنده و حليم است» (إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ).
(آيه 156)- بهرهبردارى منافقان! حادثه احد زمينه را براى سمپاشى دشمنان و منافقان آماده ساخت، به همين دليل آيات زيادى براى خنثى كردن اين سمپاشيها نازل گرديد در اين آيه نيز به منظور درهم كوبيدن فعاليتهاى تخريبى منافقان و هشدار به مسلمانان، نخست به مؤمنان خطاب كرده، مىگويد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! شما همانند كافران نباشيد كه هنگامى كه برادرانشان (در راه خدا) به مسافرتى مىروند و يا در صف مجاهدان قرار مىگيرند و كشته مىشوند مىگويند: افسوس اگر نزد ما بودند نمىمردند و كشته نمىشدند» (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ كَفَرُوا وَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ إِذا ضَرَبُوا فِي الْأَرْضِ أَوْ كانُوا غُزًّى لَوْ كانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا).
اگر شما مؤمنان تحت تأثير سخنان گمراه كننده آنان قرار گيريد و همان حرفها را تكرار كنيد طبعا روحيه شما ضعيف گشته و از رفتن به ميدان جهاد و سفر در راه خدا خوددارى خواهيد كرد و آنها به هدف خود نائل مىشوند، ولى شما اين گونه سخنان را نگوييد «تا خدا اين حسرت را بر دل آنها (كافران) بگذارد» (لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذلِكَ حَسْرَةً فِي قُلُوبِهِمْ).
سپس قرآن به سمپاشى آنها سه پاسخ منطقى مىدهد:
1- مرگ و حيات در هر حال به دست خداست (و مسافرت و يا حضور در ميدان جنگ نمىتواند مسير قطعى آن را تغيير دهد) و خداوند زنده مىكند و مىميراند و خدا به آنچه انجام مىدهيد بيناست» (وَ اللَّهُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ).
-
RE: سوره آل عمران
(آيه 157)- دوم: «تازه اگر در راه خدا بميريد يا كشته شويد (و به گمان منافقان مرگى زودرس دامن شما را بگيرد چيزى از دست ندادهايد) زيرا آمرزش و رحمت پروردگار از تمام اموالى كه شما يا منافقان با ادامه حيات براى خود جمع آورى مىكنيد بالاتر است» (وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَحْمَةٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ).
(آيه 158)- سوم: از همه گذشته مرگ به معنى فنا و نابودى نيست كه اين قدر از آن وحشت داريد بلكه دريچهاى است به سوى زندگانى ديگرى در سطحى بسيار وسيعتر و آميخته با ابديت «و اگر بميريد و يا كشته شويد به سوى خدا باز مىگرديد» (وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ).
(آيه 159)- فرمان عفو عمومى! اين آيه نيز ناظر به حوادث احد است، زيرا بعد از مراجعت مسلمانان از احد، كسانى كه از جنگ فرار كرده بودند، اطراف پيامبر را گرفته و ضمن اظهار ندامت، تقاضاى عفو و بخشش مىكردند.
خداوند در اين آيه، عفو عمومى آنها را صادر كرد و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با آغوش باز، خطاكاران توبه كار را پذيرفت.
نخست اشاره به يكى از مزاياى فوق العاده اخلاقى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كرده، مىفرمايد: «در پرتو رحمت و لطف پروردگار، تو با مردم مهربان شدى در حالى كه اگر خشن و تندخو و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مىشدند» (فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ).
سپس دستور مىدهد كه «از تقصير آنان بگذر، و آنها را مشمول عفو خود گردان و براى آنها طلب آمرزش كن» (فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ).
بعد از فرمان عفو عمومى، براى زنده كردن شخصيت مسلمانان و تجديد حيات فكرى و روحى آنان دستور مىدهد كه باز هم «در كارها با آنها مشورت كن و رأى و نظر آنها را بخواه» (وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ).
سپس قرآن در ادامه مىافزايد: «اما هنگامى كه تصميم گرفتى (قاطع باش و) بر خدا توكل كن، زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد» (فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ).
همان اندازه كه به هنگام مشورت بايد، نرمش و انعطاف به خرج داد، در موقع اتخاذ تصميم نهايى بايد قاطع بود. بنابراين، پس از برگزارى مشاوره و روشن شدن نتيجه مشورت، بايد هر گونه ترديد و دو دلى و آراء پراكنده را كنار زد و با قاطعيت تصميم گرفت و اين همان چيزى است كه در آيه فوق از آن تعبير به «عزم» شده است و آن تصميم قاطع مىباشد.
ضمنا از اين آيه استفاده مىشود كه توكل بايد حتما بعد از مشورت و استفاده از همه امكاناتى كه انسان در اختيار دارد قرار گيرد.
-
RE: سوره آل عمران
(آيه 160)- نتيجه توكل! در اين آيه كه مكمل آيه قبل است، نكته توكل بر خداوند بيان شده است و آن اين كه: قدرت او بالاترين قدرتهاست و «اگر خداوند شما را يارى كند هيچ كس بر شما پيروز نخواهد شد، و اگر دست از يارى شما بردارد كيست كه بعد از او شما را يارى كند» (إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ وَ إِنْ يَخْذُلْكُم فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ).
در آيه گذشته روى سخن به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بود و به او دستور مىداد، اما در اين آيه روى سخن به همه مؤمنان است و به آنها مىگويد: همانند پيامبر، بايد بر ذات پاك خدا تكيه كنند، و لذا در پايان آيه مىخوانيم: «و مؤمنان تنها بر ذات خداوند، بايد توكل كنند» (وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ).
(آيه 161)- هر گونه خيانتى ممنوع! هنگامى كه بعضى از تيراندازان احد مىخواستند سنگر خود را براى جمع آورى غنيمت تخليه كنند، امير آنان، دستور داد از جاى خود حركت نكنيد رسول خدا شما را از غنيمت محروم نخواهد كرد.
ولى آن دنياپرستان براى پنهان ساختن چهره واقعى خود گفتند: ما مىترسيم پيغمبر در تقسيم غنايم ما را از نظر دور دارد.
قرآن در پاسخ آنها مىگويد: آيا شما چنين پنداشتيد كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به شما خيانت خواهد كرد «در حالى كه هيچ پيغمبرى ممكن نيست، خيانت كند» (وَ ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ).
البته روشن است خيانت براى هيچ كس مجاز نيست خواه پيامبر باشد يا غير پيامبر، ولى از آنجا كه گفتگوى عذرتراشان جنگ «احد» در باره پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود آيه نيز نخست سخن از پيامبران مىگويد و سپس اضافه مىنمايد: «هر كس خيانت كند، روز رستاخيز آنچه را در آن خيانت كرده، به عنوان مدرك جنايت بر دوش خويش حمل مىكند و يا همراه خود به صحنه محشر مىآورد» و به اين ترتيب، در برابر همگان رسوا مىشود (وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِما غَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ).
«سپس به هر كس آنچه انجام داده و به دست آورده، داده مىشود و در باره هيچ كس ظلم و ستمى نمىشود» (ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ).
-
RE: سوره آل عمران
(آيه 162)- آنها كه در جهاد شركت نكردند! در آيات گذشته در جوانب مختلف جنگ احد و نتايج آن بحث شد.
اكنون نوبت منافقان و مؤمنان سست ايمانى است كه به پيروى از آنها در ميدان جنگ حضور نيافتند، آيه مورد بحث سرنوشت آنها را تشريح مىكند و مىگويد: «آيا كسانى كه فرمان خدا را اطاعت كردند و از خشنودى او پيروى نمودند، همانند كسانى هستند كه به سوى خشم خدا باز گشتند و جايگاه آنها جهنم و بازگشت و پايان كار آنها، زشت و ناراحت كننده است» (أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ).
(آيه 163)- در اين آيه مىفرمايد: «هر يك از آنها (منافقان و مجاهدان) براى خود درجه و موقعيتى در پيشگاه خدا دارند» (هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ).
و در پايان آيه مىفرمايد: «خداوند نسبت به اعمال همه آنها بيناست» (وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِما يَعْمَلُونَ).
و به خوبى مىداند هر كس طبق نيت و ايمان و عمل خود شايسته كدامين درجه است.
(آيه 164)- بزرگترين نعمت خداوند! در اين آيه، سخن از بزرگترين نعمت الهى يعنى نعمت «بعثت پيامبر اسلام» به ميان آمده است و در حقيقت، پاسخى است به سؤالاتى كه در ذهن بعضى از تازه مسلمانان، بعد از جنگ احد خطور مىكرد، كه چرا ما اين همه گرفتار مشكلات و مصائب شويم؟ قرآن به آنها مىگويد: «خداوند بر مؤمنان منت گذارد (نعمت بزرگى بخشيد) هنگامى كه در ميان آنها پيامبرى برانگيخت» (لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا).
سپس مىفرمايد: يكى از مزاياى اين پيامبر اين است كه: «او از جنس خود آنها و از نوع بشر است» (مِنْ أَنْفُسِهِمْ).
سپس مىگويد: اين پيامبر سه برنامه مهم را در باره آنها اجرا مىكند نخست اين كه «آيات پروردگار را بر آنها بخواند و (ديگر اين كه) آنان را پاك كند و كتاب و حكمت بياموزد هر چند پيش از آن در گمراهى آشكار بودند» (يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ).
تعليم، يعنى وارد ساختن حقايق دين در درون جان آنها و به دنبال آن تزكيه نفوس و تربيت ملكات اخلاقى و انسانى و از آنجا كه هدف اصلى و نهايى تربيت است در آيه، قبل از تعليم ذكر شده، در حالى كه از نظر ترتيب طبيعى، تعليم بر تربيت مقدم است.
مردم دنيا بويژه مردم جزيرة العرب در زمان بعثت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله در ضلالت و گمراهى روشنى بودند، سيه روزى و بدبختى، جهل و نادانى، و آلودگيهاى گوناگون معنوى در آن عصر، تمام نقاط جهان را فرا گرفته بود، و اين وضع نابسامان بر كسى پوشيده نبود.
-
RE: سوره آل عمران
(آيه 165)- بررسى ديگرى روى جنگ احد! جمعى از مسلمانان از نتايج دردناك جنگ، غمگين و نگران بودند، خداوند در اين آيه سه نكته را به آنها گوشزد مىكند.
1- شما نبايد از نتيجه يك جنگ نگران باشيد، بلكه همه برخوردهاى خود را با دشمن روى هم محاسبه كنيد «اگر به شما در اين ميدان، مصيبتى رسيد در ميدان ديگر (ميدان جنگ بدر) دو برابر آن را به دشمن وارد ساختيد» (أَ وَ لَمَّا أَصابَتْكُمْ مُصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَيْها).
زيرا آنها در احد هفتاد نفر از شما را شهيد كردند، در حالى كه هيچ اسير نگرفتند ولى شما در بدر هفتاد نفر از آنها را به قتل رسانديد و هفتاد نفر را اسير كرديد.
2- «شما مىگوييد: اين مصيبت از كجا دامنگيرتان شد» (قُلْتُمْ أَنَّى هذا).
ولى «اى پيامبر! به آنها بگو: اين مصيبت از وجود خود شما سر چشمه گرفته و عوامل شكست را بايد در خودتان جستجو كنيد» (قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ).
3- شما نبايد از آينده، نگران باشيد «زيرا خداوند بر همه چيز قادر و تواناست» و اگر نقاط ضعف خود را جبران كنيد، مشمول حمايت او خواهيد شد (إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ).
(آيه 166)- بايد صفوف مشخص شود! آيه مورد بحث اين نكته را تذكر مىدهد كه هر مصيبتى (مانند مصيبت احد) كه پيش مىآيد علاوه بر اين كه بدون علت نيست وسيله آزمايشى است براى جدا شدن صفوف مجاهدان راستين از منافقان و يا افراد سست ايمان، لذا در قسمت اول آيه مىفرمايد: «آنچه در روز احد آن روز كه جمعيت مسلمانان با بتپرستان به هم در آويختند بر شما وارد شد به فرمان خدا بود و طبق خواست و اراده او صورت گرفت» (وَ ما أَصابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ).
منظور از «اذن الله» (فرمان خدا) همان اراده و مشيت اوست كه به صورت قانون عليت در عالم هستى منعكس شده است.
و در پايان آيه مىفرمايد: يكى ديگر از آثار اين جنگ، اين بود كه: «صفوف مؤمنان و منافقان از هم مشخص شود و افراد با ايمان از سست ايمان شناخته گردند» (وَ لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ).
-
RE: سوره آل عمران
(آيه 167)- در اين آيه به اثر ديگرى اشاره كرده، مىفرمايد: «تا كسانى كه نفاق ورزيدند شناخته شوند» (وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ نافَقُوا).
سپس قرآن گفتگويى كه ميان بعضى از مسلمانان و منافقين، قبل از جنگ رد و بدل شد به اين صورت بيان مىكند: بعضى از مسلمانان (كه طبق نقل ابن عباس «عبد اللّه بن عمر بن حزام» بوده است) هنگامى كه ديد «عبد اللّه بن ابى سلول» با يارانش خود را از لشكر اسلام كنار كشيده و تصميم بازگشت به مدينه دارند «گفت: بياييد يا به خاطر خدا و در راه او پيكار كنيد و يا لا اقل در برابر خطرى كه وطن و خويشان شما را تهديد مىكند دفاع نماييد» (وَ قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا).
ولى آنها به يك بهانه واهى دست زدند و «گفتند: ما اگر مىدانستيم جنگ مىشود بىگمان از شما پيروى مىكرديم» (قالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا لَاتَّبَعْناكُمْ).
اينها بهانهاى بيش نبود، هم وقوع جنگ حتمى بود و هم مسلمانان در آغاز پيروز شدند و اگر شكستى دامنگيرشان شد، بر اثر اشتباهات و خلافكاريهاى خودشان بود، خداوند مىگويد: آنها دروغ مىگفتند: «آنها در آن روز به كفر نزديكتر از ايمان بودند» (هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِيمانِ).
از جمله فوق استفاده مىشود كه كفر و ايمان داراى درجاتى است كه به عقيده و طرز عمل انسان بستگى دارد.
«آنها به زبان چيزى مىگويند كه در دل ندارند» (يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ).
آنها به خاطر لجاجت روى پيشنهاد خود، دائر به جنگ كردن در خود مدينه، و با ترس از ضربات دشمن و يا بىعلاقگى به اسلام از شركت در ميدان جنگ خوددارى كردند.
«ولى خداوند به آنچه منافقان كتمان مىكنند آگاهتر است» (وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يَكْتُمُونَ).
هم در اين جهان پرده از چهره آنان برداشته و قيافه آنها را به مسلمانان نشان مىدهد و هم در آخرت به حساب آنها رسيدگى خواهد كرد.
(آيه 168)- گفتههاى بىاساس منافقان! منافقان علاوه بر اين كه خودشان از جنگ احد كنارهگيرى كردند به هنگام بازگشت مجاهدان زبان به سرزنش آنها گشودند قرآن در اين آيه به گفتار بىاساس آنها پاسخ مىدهد و مىگويد: «آنها كه از جنگ كناره گيرى كردند و در باره برادران خود گفتند اگر از ما اطاعت كرده بودند هيچ گاه كشته نمىشدند، به آنها بگو: اگر قادر به پيش بينى حوادث آينده هستيد مرگ را از خودتان دور سازيد اگر راست مىگوييد» (الَّذِينَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ).
-
RE: سوره آل عمران
(آيه 169)- زندگان جاويد! اين آيه و دو آيه بعد از آن، بعد از حادثه احد نازل شده است. اما مضمون و محتواى آن تعميم دارد و همه شهدا حتى شهداى بدر را كه چهارده نفر بودند شامل مىشود و در آن مقام شامخ و بلند شهيدان را ياد كرده و مىگويد: «اى پيامبر! هرگز گمان مبر آنها كه در راه خدا كشته شدند مردهاند» (وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً).
در اينجا روى سخن فقط به پيامبر است تا ديگران حساب خود را بكنند.
«بلكه آنها زندهاند و نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند»! (بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ).
منظور از حيات و زندگى در اينجا همان حيات و زندگى برزخى است كه ارواح در عالم پس از مرگ دارند و اين اختصاصى به شهيدان ندارد، ولى از آنجا كه شهيدان به قدرى غرق مواهب حيات معنوى هستند كه گويا زندگى ساير برزخيان در مقابل آنها چيزى نيست، تنها از آنها نام برده شده است.
(آيه 170)- در اين آيه به گوشهاى از مزايا و بركات فراوان زندگى برزخى شهيدان اشاره كرده و مىفرمايد: «آنها به خاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به آنها بخشيده است خوشحالند» (فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ).
خوشحالى ديگرشان به خاطر برادران مجاهد آنهاست، همانطور كه قرآن مىگويد: «و به خاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشدهاند (مجاهدان و شهيدان آينده، نيز) شادمانند (زيرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مىبينند و مىدانند) كه نه ترسى بر آنهاست و نه غمى» از روز رستاخيز و حوادث وحشتناك آن (وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ).