استخارهای که جان یک اعدامی را در دقیقه 90 نجات داد
• شما تعهد دادهاید؟
معلوم است که تعهد دادهام؛ نه تنها من، که خدا هم به عنوان صاحب این لباس، تعهد میدهد؛ خب بالاخره ما شبانه روز در کنار اینها هستیم و متوجه اوضاع و احوال روحی آنها و تغییر و یا در مواردی پوستاندازی آنها و ورودشان به دنیای دیگری جدای از جهان سابقی که مملو از جرم و خشونت بوده، هستیم.
حتی یک بار خاطرم هست که در جریان اجرای حکم یکی از مددجوها، صبح روز اعدام و در لحظه آخر، چنین شرایطی پیش آمد و خانواده مقتول به من گفتند: حاج آقا نظر شما چیه؟ نمیدانم چرا در آن لحظه، خودم ذرهای تردید کردم؛ گفتم خون، حق شما است ولی اجازه بدهید من یک مشورتی بکنم؛ پیش خودم گفتم خدایا من در این لحظه گیر کردهام؛ ماندم؛ خودت راه درست را جلوی پای من بگذار؛ خلاصه به سلاح روحانیت پناه بردم و همانجا قرآن را باز کردم؛ این موضوع آنقدر برای خودم هم جالب بود که هنوز یادآوری آن خاطره تکانم میدهد؛ آن روز وقتی قرآن را باز کردم آیه عفو و بخشش آمد؛ صفحه باز شده را به خانواده مقتول نشان دادم و گفتم خودتان هم منظور این آیه را از هر مفسری که میخواهید بپرسید؛ خلاصه آنقدر این آیه صریح بود که خانواده مقتول برگشتند و گفتند وقتی خدا میگوید عفو کنید ما چه حرفی داریم که بزنیم؟! ما هم از خون عزیزمان میگذریم و به دیهاش بسنده میکنیم و دیه را هم برای شادی روح عزیزمان صرف کار خیر میکنیم؛ بالاخره هم گذشت کردند و موضوع ختم به خیر شد.
• راستی این رسم است که دیه را خرج خیریه کنند؟
اغلب موارد همینطور است و بیشتر کسانی که در قبال عفو، دیه طلب میکنند، آن را خرج مراکز خیریه و موارد عام المنفعه میکنند؛ عموما معتقدند بهتر است این پول وارد زندگیشان نشود.
• چند بار به این شیوه زندانیان را نجات دادید؟
من کسی را نجات ندادم؛ خودشان هستند که خودشان را نجات میدهند؛ حتی خدا هم آنها را نجات نداده چراکه اگر خودشان تغییر نمیکردند، قطعاً نجات هم برایشان متصور نبود؛ بالطبع وقتی خودشان تغییر میکنند خدا هم دلها را در برابرشان نرم میکند و زمینه نجاتشان فراهم میشود. نمونههای اینچنینی بسیار است.






پاسخ با نقل قول
