شیطان و ریسمانها
یكی از بندگان خدا شیطان را خواب میبیند كه تعدادی زنجیر روی دوشش است. پرسید كیستی؟ گفت: شیطانم. پرسید اینها چیست؟ گفت: افسارهایی است كه به گردن كسانی كه میخواهم دنبالم بیاورم میاندازم. پرسید: این یكی چرا پاره شده؟ گفت: این برای فلان شیخ بزرگوار است (نام یكی از بزرگان را گفت) دیشب انداختم گردنش تا وسط كوچه آوردمش ولی وسط كوچه زنجیر را پاره كرد و رفت. پرسید: كدام زنجیرها برای من است؟ گفت: تو اصلاً زنجیر لازم نداری، خودت دنبال من میآیی! این زنجیرها برای كسانی است كه نمیآیند و باید به زور بكشانمشان و بیاورم. آن شخص رفت و از آن آقایی كه خوابش را دیده بود ماجرا را پرسید. گفت: من دیشب میخواستم مطالعه كنم و نفت چراغ نداشتم. گفتم چند شاهی «سهم آقا» را بردارم و نفت یا روغن بگیرم و چراغ را برای مطالعه روشن كنم و فردا وقتی پول تهیّه كردم جایگزین نمایم. به وسط كوچه كه رسیدم، تصمیم گرفتم امشب مطالعه نكنم. شاید تا فردا مُردم و در این صورت قرضم را چه كسی میدهد؟ چرا از «وجوهات» استفاده كنم؟ برگشتم و پول را سرجایش گذاشتم و آنجا بود كه زنجیر شیطان پاره شد.
آنها كه اهل نماز شب هستند باید مراقب دامهای شیطان باشند، شیطان برای من و شما، برای هر كسی یك دام دارد. باید مواظب خودشان باشند تا شیطان از راه دیگری آنان را فریب ندهد و گرفتار عُجب و خودبینی نكند.






آنها كه اهل نماز شب هستند باید مراقب دامهای شیطان باشند، شیطان برای من و شما، برای هر كسی یك دام دارد. باید مواظب خودشان باشند تا شیطان از راه دیگری آنان را فریب ندهد و گرفتار عُجب و خودبینی نكند.
پاسخ با نقل قول
