اصلاً خود من در اینجا برای تجارت آمده ام. برای کسب آماده ام. مفت نیامده ام اینجا. أیامی که گرفتار درس و بحث بودم که خود نمی توانستم. بعد که درس و بحث تعطیل شد بالاخره خواستیم ما هم کسبی کرده باشیم تجارتی کرده باشیم. بیاییم یک شب در یک همچه مجلسی که شماها دعا کنید و ما هم در آن دعا…. به دعوت یک بزرگ مردی که رأس روحانیت شیعه است و شما را فرا خوانده برای این میدان برای نگهداری دین و برای حفظ اسلام و برای صیانت قرآن پس بدون تردید شما مردم کسانی هستید که آمده اید فی سبیل الله بجنگید. سبیل خدا همین است. حفظ نوامیس شیعه امروز با شماست. حفظ جان این مردم با شماست و مهم تر از همه حفظ أشهد أن لا اله الا الله و أشهد أنّ محمّداً رسول الله با شما مردم است و حفظ این خاک مقدّس که وقتی چشم آدم به این خاک می افتد آن هم چه خاک پاکی، خاک پاکی که از هر گوشه اش فردای قیامت خدا می داند چه گلی بر می خیزد.

سرخ رویی خواهی از دنیا به خون آغشته شو

هر شهیدی خیزد از گوری چو لاله ی احمری

آن وقت فردای قیامت این سرزمین وقتی سبز بشود یک مشت چهره های خونین همه بر می خیزند روایت در کمال اعتبار است که وقتی شهید سر از خاک بر می دارد أَوْدَاجُهُ تَشْخُبُ دَما خون از رگهایش فوران می زند و همان جوری که مرده باید برخیزد. حشر تو به صورت صفت خواهد بود. همانجور که مردی همانجور برمی خیزی. پس آنچه که لازمه فقط دو کلمه است آخر گفتگو شب گذشته است و مقصد من فقط توسل در این مجلس بود و استفاده از دعاهای أنفاس قدسیه ی شما.