(آيه 100)- «تنها تسلط او بر كسانى است كه او را دوست مىدارند و به رهبرى و سرپرستى خود انتخابش كردهاند» (إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ).
«و آنها كه او را شريك خدا در اطاعت و بندگى قرار دادهاند» (وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ). و فرمان شيطان را به جاى فرمان خدا واجب الاجرا مىدانند! بنابراين سلطه شيطان بر انسانها اجبارى و ناخودآگاه نيست بلكه اين انسانها هستند كه شرائط ورود او را به محيط جان خود فراهم مىسازند.
(آيه 101)-
شأن نزول:
ابن عباس مىگويد: مشركان بهانهجو، هنگامى كه آيهاى نازل مىشد و دستور سختى در آن بود و سپس آيه ديگرى مىآمد و دستور آسانترى در آن بود، مىگفتند: محمّد اصحاب خود را مسخره مىكند امروز به چيزى دستور مىدهد و فردا از همان نهى مىكند، اينها نشان مىدهد كه محمّد همه را از پيش خود مىگويد نه از ناحيه خدا، در اين هنگام آيه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.
تفسير:
دروغ رسوا! اين آيه ايرادهايى را كه مشركان به آيات الهى مىگرفتند بيان مىكند، نخست مىگويد: «هنگامى كه آيهاى را به آيه ديگر مبدّل كنيم (حكمى را نسخ نماييم) و خدا بهتر مىداند چه حكمى را نازل كند، آنها مىگويند: تو افترا مىبندى! اما بيشترشان (حقيقت را) نمىدانند» (وَ إِذا بَدَّلْنا آيَةً مَكانَ آيَةٍ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يُنَزِّلُ قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ).
آنها نمىدانند كه قرآن در پى ساختن يك جامعه انسانى است، جامعهاى پيشرو با معنويت عالى. با اين حال بديهى است كه اين نسخه الهى گاهى نياز به تبديل و تعويض دارد.
آرى! آنها از اين حقايق بىخبرند و از شرايط نزول قرآن، بىاطلاع، و گر نه مىدانستند «نسخ» پارهاى از دستورات و آيات قرآن، يك برنامه دقيق و حساب شده تربيتى است كه بدون آن، هدف نهايى و نيل به تكامل تأمين نمىشود، و دليل بر تناقض گويى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و يا افترا بستن به خدا نيست.





