من ميخواهم حقيقت ديگرى را مطرح كنم:
اسلام به ما آموخته است كه انسانها با وجود ناهمگونيهاى نژادى و زبانى و فرهنگى، فطرت همسانى دارند كه آنها را به پاكى و عدالت و نيكوكارى و همدردى و همكارى فرا ميخواند و همين سرشت همگانى است كه اگر از انگيزههاى گمراهكننده به سلامت عبور كند، انسانها را به توحيد و معرفت ذات متعالى خداوند رهنمون ميگردد.
اين حقيقت تابناك داراى چنان ظرفيتى است كه قادر است پايه و پشتوانهى تشكيل جوامع آزاد و سرافراز و برخوردار از پيشرفت و عدالت - توأماً - گردد و شعاع معنويت را بر همهى فعاليتهاى مادّى و دنيائى انسانها نفوذ دهد و بهشتى دنيائى - پيش از بهشت اخروىِ موعود اديان الهى - براى آنان فراهم آورد. و نيز همين حقيقت مشترك و همگانى است كه ميتواند شالودهريز همكاريهاى برادرانهى ملتهائى باشد كه از نظر شكل ظاهرى و سابقهى تاريخى و منطقهى جغرافيائى، شباهتى به يكديگر ندارند.
همكاريهاى بينالمللى هرگاه بر چنين شالودهاى استوار باشد، دولتها ارتباطات ميان خود را نه بر اساس ترس و تهديد يا افزونطلبى و منافع يكجانبه يا واسطهگرىِ افراد خائن و خودفروش، بلكه بر پايهى منافع سالم و مشترك، و برتر از آن، منافع انسانيت بنا ميكنند و وجدان بيدار خود و خاطر ملتهاى خود را از دغدغهها آسوده ميسازند.
اين نظم آرمانى در نقطهى مقابل نظام سلطه قرار دارد، كه در قرنهاى اخير قدرتهاى سلطهگر غربى، و امروز دولت زورگو و متجاوز آمريكا، مدعى و مبلّغ و پيشقراول آن بوده و هستند.






پاسخ با نقل قول
