وقتی به خواسته‌اش رسید و همه به پاکی و بی گناهی‌اش اقرار کردند. قرآن چنین ادامه می‌دهد: ”‌ (پادشاه آن زنان را طلبید و) گفت: به هنگامی که یوسف را به سوی خویش دعوت کردید، جریان کار شما چه بود؟ گفتند: منزّه است خدا، ما هیچ عیبی در او نیافتیم! (در این هنگام) همسر عزیز گفت: الآن حق آشکار گشت! من بودم که او را به سوی خود دعوت کردم و او از راست گویان است”‌.[همان ، 51] آن وقت از زندان خارج شد؛ زیرا واقعاً شایسته نیست که از زندان آزاد شود در حالی که هنوز انگشت اتهام و گناه به سوی او است، بلکه او خواست زمانی آزاد شود که همه به حقانیت، پاک دامنی، پاکی، تقوا و بی گناهی، بلکه مظلومیت او اعتراف کنند.

10- معرفی و بیان شایستگی علمی و مهارت حرفه ای خود:

از جمله درس‌هایی که از داستان یوسف (علیه‌السلام) می‌گیریم این است که انسان برای خدمت و خیر رسانی به مردم می‌تواند از خود تعریف و صلاحیت و شایستگی علمی و مهارت حرفه ای خود را به جامعه معرفی کند: ”‌ (یوسف) گفت: «مرا سرپرست خزائن سرزمین (مصر) قرار ده، که نگه دارنده و آگاهم”‌.[همان ، 55؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 10، ص 12]

11- بخشش هنگام توانایی و پیروزی:

این درس از برخورد یوسف (علیه‌السلام) با برادرانش به دست می‌آید، زمانی که همه چیز معلوم شد و چیزی در پشت پرده و برای انکار باقی نماند یوسف (علیه‌السلام) برادرانش را مخاطب قرار داد و فرمود: ”امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست! خداوند شما را می‌بخشد”‌[یوسف، 92]؛ یعنی امروز هیچ نوع توبیخ و سرزنش و انتقام جویی در کار نیست، بلکه من از تقصیرات شما گذشتم و به زودی خداوند شما را می‌بخشد.