در اصل آن درخت دو ملك هستند كه تا روز قيامت به زر و زيور آراسته اند. سپس پيش رفتم تا به درخت سيبى رسيدم كه بزرگتر از آن را نديده بودم ، سيبى برداشتم و آن را دو نيم كردم ، از آن براى من حوريه اى خارج شد كه پلك هايش مانند شاه پر بال عقاب بود. از او پرسيدم تو مال كيستى ؟ گريه كرد و گفت : مال فرزند تو، حسين بن على بن ابى طالب ، كه مظلومانه به شهادت مى رسد. اما روايت ديگر؛ روايت شده است كه وقتى وفات امام حسن عليه السلام نزديك شد و سم در بدن ايشان اثر كرد و رنگش سبز شد، امام حسين عليه السلام گفت : چرا رنگت سبز شده است و بعد گريه كرد. امام حسن گفت : اى برادر حديث جدم درباره من و تو صدق كرد: سپس امام حسين عليه السلام را در آغوش گرفت و به شدت گريه كرد. در اين باره از امام حسن عليه السلام سؤ ال كرد؛ ايشان گفتند: جدم به من خبر داد كه وقتى شب معراج وارد بهشت شدم دو قصر عالى مجاور هم و شبيه به هم ديدم كه يكى از زبرجد سبز بود و ديگرى از ياقوت سرخ ، از جبرئيل سؤ ال كردم ، گفت : يكى از آنها به حسن و ديگرى به حسين تعلق دارد، زيرا حسن به واسطه سم از دنيا مى رود و رنگش سبز مى شود، اما آنكه سرخ است ، قصر حسين است ، چون كشته مى شود و چهره اش به خون آغشته مى گردد. در آن هنگام ، پيامبر و جبرئيل گريه كردند و فرشتگان حاضر در آنجا به گريه و ناله ضجه زدند.