اولين فقيه

مرد تقوا و دانش در گوشه زندان از خويش دفاع كرد و در ضمن اشعارى كه براى شاه فرستاد چنين نوشت :

به جانم قسم ! هيچ گاه جنايتى را مرتكب نشده ام و كسى كه ظلم و جنايتى را مرتكب نشده است ، چرا عذر خواهى كند. شما نبايد به گفتار سخن چينان كه از دروغ و دشمنى گفته شده است ، گوش دهيد.

خدا را، خدا را گواه مى گيرم كه من از اين اتهامات به دور هستم . عقيده خالص من دوستى و محبت پيامبر صلى الله عليه و آله و عشق ورزيدن به كسانى است كه پيامبر را دوست دارند و دوستدار صحابه وهمراهان پيامبر مى باشيم . فقه ، نحو، تفسير، اصول فقه ، اصول دين ، قرآن و حديث مرا مى شناسد.

او سپس آزادى خويش را در خواست مى كند كه مورد موافقت قرار نمى گيريد.(24)

... عاقبت مجلس محاكمه ايمان ، تقوا و فقاهت شيعى با حضور شاه و ابن جماعه ، قاضى القضاه دمشق و ديگر قضات دربارى آراسته گرديد و سخنان شهيد در جلسه محاكمه هم اثرى نبخشيد و حكم از پيش تعيين شده قاضى چنين اعلام شد :

من ريختن خون او را واجب مى دانم !!! (25)