خانواده دیگری را می شناسم که زن برای ادامه تحصیل از خانواده دور شد و وقتی برگشت دیگر احساس تفاهم و درک متقابل با همسرش را نداشت زیرا آنها دور از هم تحولات درونیشان را سپری کرده بودند و یک دفعه نمی توانستند با این تغییرات کنار آمده و عکس العمل درست را نشان دهند.
من معتقدم زن و مرد باید بعد از پیوند ازدواج در هر شرایطی در کنار هم باشند و با هم تغییر کنند و رشد نمایند تا توازن زندگی شان برقرار بماند. اگر قرار است مهاجرتی انجام شود با همدیگر کوچ کنند حتی اگر شرایط نامساعد وجود دارد سعی کنند سختی ها را به جان بخرند و با وجود مشکلات باز هم از نظر فیزیکی و جغرافیایی از یکدیگر دور نشوند .
یک مثال ساده که فکر می کنم در مطالب قبلی نیز نوشته ام را دوباره عنوان می کنم:
من در دوران دبیرستان دوستی داشتم که عاشق رنگ قرمز بود همه لوازمش به نوعی با قرمز مرتبط بود بعد از هفت سال به طور اتفاقی او را دیدم خوشحال شدم قرار شد به منزلش بروم با توجه به شناختی که در گذشته از او داشتم کادویی به رنگ قرمز تهیه کردم . وقتی به خانه اش رفتم متوجه شدم او اصلا" از رنگ قرمز استفاده نکرده است!
سوال کردم گفت راستش مدت زیادی است که دیگر به قرمز علاقه ندارم و تغییر سلیقه داده ام.
ببینید این یک مثال بسیار ساده بین دو دوست معمولی است چون ما در کنار هم نبودیم . متوجه تغییر سلیقه و خواسته های یکدیگر هم نشده بودیم و من بر اساس شناخت قبلی ام با او برخورد نموده بودم.
مسلما" در من و او تغییرات دیگری هم رخ داده بود که ما هیچکدام متوجه آنها نشده بودیم و برای شناخت این تحولات باید یک دوره طولانی را با یکدیگر طی کنیم و ارتباط دوستانه برقرار نماییم تا دوباره همدیگر را بشناسیم! در اصل شخصیت جدید یکدیگر را کشف کنیم و بشناسیم!





پاسخ با نقل قول