گفتیم كه قرآن میگوید: «فَسَقى» موسی سقایی كرد، «لَهُماثُمَّ تَوَلَّى» سپس كنار رفت، «إِلَى الظِّل» زیر سایهای رفت، «فَقالَ» و گفت. . . چه كسی گفت؟ یادتان رفت؟ موسی. . . «فَقالَ رَبِّ» خدایا، «إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَی مِنْ خَیرٍ فَقیرٌ» (قصص/24) حضرت موسی برای دو تا خانم سقایی كرد. چون هوا داغ بود، به سایه رفت. گفت: خدایا، هرچه نازل كنی، هر خیری، الآن وقتش است. چون جوان هستم و تحت تعقیب هستم و فرار كردم، دویده، خسته، تشنه، حالا هم چوپانی مفت كردم. یك چیزی بده بیاید. كه امام صادق میفرماید: نان میخواست. گرسنهاش بود ولی رویش نشد به خدا بگوید: نان. گفت: خیر، هر خیری برسانی الآن من فقیر هستم. بده بیاید. من بحثم «فَسَقى لَهُما» است. در این كلمه!
خدا این سقایی را تعریف میكند. ولی آب دادن شما به كل ایران آیا تعریف شده یا نشده خودتان میدانید. این سقایی چه خصوصیاتی داشت؟
1- مأموریت در آن نبود. یعنی كسی به موسی نگفته بود باید این كار را بكنی. از سوز دل بود.
2- اضافهكار نبود.
3- بیمه نبود.
4- برای زیبایی دخترها نبود. آخر گاهی وقتها یك تاكسی یك خوشگل باشد ترمز میكند. پیرزن باشد گازش را میگیرد و میرود. اینطور نیست كه موسی دید دو تا دخترها زیبا هستند ترمز كند. برای زیبایی نبود.
5- شناخت نبود، چون گاهی وقتها آدم یك كسی را میشناسد، میگوید: حالا فلانی ما را میشناسد بایستیم سوارش كنیم. رودروایسی است.
6- وامدار نبود. گاهی وقتها آدم میگوید: ایشان در انتخابات ریاست جمهوری ما، در انتخابات نمایندگی مجلس ما، شورای شهر ما، در انتخابات خودش را به آب و آتش زده لااقل یك پستی به او بدهیم. فرمانداری، بخشداری، وامدار است. بالاخره این دخترها پدرشان یك خدمتی به ما كرده، شناخت نبود، وامدار نبود، اضافهكار نبود.
7- فراری بود. در حال فرار خدمت كرد. خدمت در حال فرار، خود موسی تحت تعقیب بود.
8- گرسنه بود.
9- شرط نكرد كه من بزغالهها را آب میدهم به شرطی كه شما هم بروید خانهتان و یك چیزی برای من بیاورید بخورم. شرط نكرد.
10- در هوای گرم بود. این گرمی هوا را شما میتوانید بگویید از كجا درآوردیم. شما كه آخوند هستید. بگویید. . . «ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّل» به سایه رفت، پیداست هوا داغ بود.
11- دست تنها بود. تنها بود.





پاسخ با نقل قول