دل گفته های پنهانی با خدا
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: دل گفته های پنهانی با خدا

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    کاربر کانون غریبه آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2012
    نوشته ها
    1,463
    می پسندم
    176
    مورد پسند : 1,032 بار در 619 پست
    نوشته های وبلاگ
    16
    میزان امتیاز
    75

    دل گفته های پنهانی با خدا

    همه ما پنهانی ودر نهان با خداوند، دل گفته هایی با خدا داریم، کسی از آن خبر ندارد وخود می گوییم و خدا شنونده است. آن چه می آید بخشی هایی از گفتگوهای «من وشما» با خداست. اگر می دانید، مطلبی باید اضافه شود در نظرات این مطلب بگذارید تا اضافه شود.

    گفتم: خسته‌ام
    گفت: لاتقنطوا من رحمة الله
    .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.
    گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!
    گفت: فاذکرونی اذکرکم
    .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.
    گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
    گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
    .:: تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::.
    گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
    گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
    .:: کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ::.
    گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!
    گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
    .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.
    گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
    گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم
    .:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143) ::.
    گفتم: دلم گرفته
    گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
    .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58) ::.

  2. 2 کاربر پست غریبه عزیز را پسندیده اند .

    امیرحسین (07-23-2012), رویا (07-23-2012)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •