(آيه 29)- سپس قرآن به ذكر مثالى از اين امثال پرداخته و سرنوشت موحد و مشرك را در قالب مثلى گويا و زيبا چنين ترسيم مى‏كند: «خداوند مثالى زده است:

مردى را كه مملوك شريكانى است كه در باره او پيوسته با هم به مشاجره مشغولند» (ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ). و هر كدام او را به كارى دستور مى‏دهد.

و از آن بدتر اين كه براى تأمين نيازهاى زندگى اين يكى او را به ديگرى حواله مى‏دهد، و آن ديگر به اين، و از اين نظر نيز محروم و بيچاره و بى‏نوا و سرگردان است «و مردى كه تنها تسليم يك نفر است» (وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ).

خط و برنامه او مشخص، صاحب اختيار او معلوم است، نه گرفتار ترديد است و نه سرگردانى، نه تضاد و نه تناقض، با روحى آرام گام برمى‏دارد.
«آيا اين دو يكسانند»؟! (هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا).

و اين گونه است حال «مشرك» و «موحد»: مشركان در ميان انواع تضادها و تناقضها غوطه‏ورند، هر روز دل به معبودى مى‏بندند، اما موحدان دل در گرو عشق خدا دارند، از تمام عالم او را برگزيده‏اند.

و در پايان آيه مى‏افزايد: «حمد مخصوص خداست» (الْحَمْدُ لِلَّهِ).

«ولى بيشتر آنان نمى‏دانند» (بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ). و با وجود اين دلائل روشن به خاطر حبّ دنيا و شهوات سركش به حقيقت راه نمى‏برند.