(آيه 4)- اين آيه براى اثبات اين حقيقت كه خداوند بر هر چيز قادر است حتى مى‏تواند همه آنها را به اجبار وادار به ايمان كند چنين مى‏گويد: «اگر ما بخواهيم از آسمان آيه‏اى بر آنها نازل مى‏كنيم كه گردنهايشان در برابر آن خاضع گردد» (إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ).

اشاره به اين كه ما اين قدرت را داريم كه معجزه خيره كننده، يا عذاب شديد و وحشتناكى بر آنها فرو بفرستيم كه همگى بى‏اختيار سر تعظيم در برابر آن فرود آورند و تسليم شوند، ولى اين ايمان اجبارى ارزشى ندارد، مهم آن است كه آنها از روى اراده و تصميم و درك و انديشه در برابر حق خاضع گردند.

(آيه 5)- سپس به موضع گيرى مشركان و كافران در برابر قرآن اشاره كرده، مى‏فرمايد: «و هيچ ذكر تازه‏اى از سوى خداوند مهربان براى آنها نمى‏آيد مگر اين كه از آن روى گردان مى‏شوند» (وَ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنَ الرَّحْمنِ مُحْدَثٍ إِلَّا كانُوا عَنْهُ مُعْرِضِينَ).

تعبير به «الرَّحْمنِ» اشاره به اين است كه نزول اين آيات از «رحمت عامه» پروردگار سر چشمه مى‏گيرد كه همه انسانها را بدون استثناء به سعادت و كمال دعوت مى‏كند.

و تعبير به «مُحْدَثٍ» (تازه و جديد) اشاره به اين است كه آيات قرآن يكى پس از ديگرى نازل مى‏گردد، و هر كدام محتواى تازه‏اى دارد.

(آيه 6)- سپس اضافه مى‏كند: اينها تنها به «اعراض» قناعت نمى‏كنند، بلكه به مرحله «تكذيب» و از آن بدتر «استهزاء» مى‏رسند، مى‏فرمايد: «آنها تكذيب كردند اما به زودى اخبار آنچه را به استهزاء مى‏گرفتند به آنان مى‏رسد» و از مجازات دردناك كار خود با خبر مى‏شوند (فَقَدْ كَذَّبُوا فَسَيَأْتِيهِمْ أَنْبؤُا ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ).

منظور از «أَنْبؤُا» در اينجا كيفرهاى سختى است كه در اين جهان و جهان ديگر دامنگير آنها مى‏شود.

بررسى اين آيه و آيه قبل نشان مى‏دهد كه انسان به هنگام قرار گرفتن در جاده‏هاى انحرافى بطور تصاعدى فاصله خود را از حق بيشتر مى‏كند.

نخست مرحله اعراض و روى گرداندن و بى‏اعتنايى نسبت به حق است، اما تدريجا به مرحله تكذيب و انكار مى‏رسد، باز از اين مرحله فراتر مى‏رود و حق را به باد سخريه مى‏گيرد، و به دنبال آن مجازات الهى فرا مى‏رسد.