وی ادامه داد: تا سال 88 نزد خانوادهام در سنندج زندگی می کردم ولی الان چند سالی است که نزدشان نرفتم.حسن در مورد ماجرا و علت حضورش در برنامه عنوان کرد: پنج شنبه 18 اردیبهشت سال 93 نزدیک ظهر کنار مغازه ساندویچی یک کیسه پیدا کردم پس از اینکه داخل آن را نگاه کردم حدود 700 گرم طلا داخل آن دیدم.
همیشه به خدا می گفتم خدایا یک چنین چیزی سر راهم بگذار تا از این زندگی راهت شوم علیخانی رو به حسن گفت: خوب خدا آرزویت را برآورده کرده بود چرا آن طلاها را برای خودت برنداشتی ،حسن بیان کرد: به این شکل نمی خواستم . اگر من آن پول را به صاحبش برگرداندم قطعا خدا درتصمیمی که گرفتم موثر بوده و تنها خودم نبودم .علیخانی از حسن سوال کرد از دیدن آن همه طلا وسوسه نشدی ؟
حسن ذکر کرد نه وسوسه نشدم می دانستم ارزش آن طلاها زیاد است و زندگی ام را درست خواهد کرد ولی آن را به صاحبش دادم . یک فاکتور داخل کیسه بود با شماره تلفن روی فاکتور تماس گرفتم و همان موقع آن را به صاحبش تحویل دادم و صاحب آن طلاها 700هزارتومان مژدگانی به من داد .
وی ادامه داد: با اینکه با آن پول می توانستم پول دیه برادرم را بدهم ولی این کار را نکردم تا از طریق خدا وضعیتم تغییر کند. درتمام این چند ساعت به این فکر می کردم که صاحب این طلاها چه می کند.علیخانی که از حضور حسن در برنامه بسیار خرسند بود وحرفهای او را بسیار ارزشمند دید رو به حسن گفت: حسن آقا شما خیلی آقایی،خیلی مردی.
حتی جالب است بدانید حسن با وجوداین شرایط در زندگی اش ، اما هرگز مایل به حضور در برنامه نبود ما کلی نازشو کشیدیم تا به برنامه آمد. سپس علیخانی از حسن خواست تا پس از برنامه ماه عسل به شهرستان خودشان در سنندج برگردد و افزود حسن تو خودت را ثابت کردی ما تو را راهی می کنیم و مطمنا هم وطنانت از تو استقبال خواهند کرد .
در پایان علیخانی از حسن حلالیت خواست و افزود: من قبل از برنامه بدلیل اینکه حرف نمی زدی نمی خواستم با هم گفتگو کنیم بابت این مسئله و فکر از تو حلالیت می طلبم.






پاسخ با نقل قول
