مشاوره
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

موضوع: مشاوره

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #2
    پاسخگوی مسائل مذهبی طاهره وحیدیان آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    روی زمین خدا جایی در این غربتکده...جایی در همین نزدیکی...
    نوشته ها
    4,275
    می پسندم
    220
    مورد پسند : 2,271 بار در 1,502 پست
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    159
    اولش حاشا کرد ولی خیلی زود همه رو قبول کرد و به اندازه ای که من خودم و میزدم و دادو فریاد میکردم چون خیلی حال بدی داشتم نمیتونستم نمیتونستم هرگز نمیتونستم ببینم همسرم این کار و کرده ولی اون پذیرفت..!!
    اون شب قراره مهمونی افطار داشتیم ... انقد بدحال بودم که نرفتم.... موهامو کنده بودم پاهام به اندازه دستام جای کبود ی و خون مردگی بود... هیچی دیگه از خدا نمیخواستم فقط جدایی و مرگ

    شب قبلش شب قدر بود... همسرم و قسم دادم به شب قدرو به مظلومیت حضرت علی به حیای خانوم فاطمه زهرا که نمیبخشمت


    اونم با من التماس میکرد که ببخش منو ..... توروخدا هرکاری میخوای بکنی بکن فقط ترکم نکن... گریه میکرد و التماس میکرد....


    میگفت من دبیشب از خدا استغفار کردم... میگفت من به گناهم پی بردم.... دلیلش و التماس میکرد بهش فرصت بدم تا جبران کنه



    میگفت: من تو این یکسال زندگیمون با اخلاق تند تو دارم هر رو ناسازگارتر میشم ...(قبول دارم که من خلقا به نسبت کم حوصله ام) ... میگفت من نمیتونم باهات درست صحبت کنم نمیتونم خواسته هامون به زبون بیارم... شخصا هم همسرم بشدت تو خانواده اشو تربیتش طوری بزرگ شده که به راحتی نمیتونه بیان احساسات کنه، برای من واقعا از زیر زبون کشیدن خیلی چیزا و حرفا و احساساتش مشکله، همیشه میگه من تو خانواده هم مشکل داشتم اونو بیان احساسات و از طرف من طور دیگه ای قلمداد میکردن، در هر صورت همسرم میگفت من نمیتونم حرفمو بزنم. بیشتر از این بابت که تو بیانشون مشکل دارم ، از طرفی هم بیان میکرد که از سوی منم گهگاه تندی دیده... ولی میگفت همه مشکل من اینه که نتونستم خواسته هامو باهات مطرح کنم.. از همون حیا ظاهری می ترسیده یا شایدم این یه خلق مردانه است که خیلی بیان نیاز نکنن که از طرف مقابلشون خواسته شون و بخواهن و مبادا رد بشه.... ولی ادعا میکرد که تو این یکسال بقدری که منو دوس داره و عاشقمه فقط چون من احساس نیازو کمبود نکنم مطابق مییل من رفتار می کرده... باید بگم که همسرم بسیار تو زمینه های احساسی تودار هست... می گفت من خیلی سختمه.... منم دیگه به زور ازش خواستم حرفاش و بزنه و این جا اتفاق بد یافتاده اگه مسبب این روابط زشت اینه که نتونستی حرفو خواسته تو بگی الان باید بگی که بیشتر از این غرق اشتباه نشیم. و اونم

    ضمنا ازم میخواست که تو دیگه ارتباط تلفنیت باهام کم شده و اس ام اس نمیدی...

    راستش منم انقدر احساس خلا میکردم و مشکلاتی در زندگی برامون پیش اومده بود دیگه حوصله ام کم شده بود و یه جورایی هم ناامید از حل مشکلات مادی عاطفی خانوادگی مسکن شغل ... همه چی تو ذهنم غیر قابل حله

    به مشکلات عاطفی دیگر کمتر توجه داشتم.
    اِلهی قَوِّ عَلی خِدمَتِکَ جَوارِحی.....

  2. کاربر مقابل پست طاهره وحیدیان عزیز را پسندیده است:

    امیرحسین (07-23-2014)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •