ب – گاه انسان با سۆال بیمورد، کار ساده را برای خودش سخت میکند؛ مثل قوم بنیاسرائیل. به آنها امر شد که گوسالهای را قربانی کنید و ... – خُب اگر هر گوسالهای را بنا بر همین امر قربانی میکردند، به حاجت میرسیدند، اما کار را بر خود سخت کردند، پرسیدند: نر باشد یا ماده – بزرگ باشد یا کوچک – چه رنگی باشد – در میان کدام گله باشد و ...، پس مجبور شدند دنبال چنین گوسالهای با این مشخصات بگردند. انسان گاه با سۆالات بیمورد، خودش را به دردسر میاندازد.
ج – گاهی سۆال بسیار زودرس است، پس یا پاسخی به آن داده نمیشود و یا اگر پاسخ داده شود نیز برای سائل قابل درک نبوده و فایدهای ندارد. مثل یک سۆال علمی که هنوز معلومات اولیه و مقدماتی آن حاصل نشده است.
د – و اما گاهی سۆال درباره موضوعات یا مباحثی است که بشر با عقل خود در مییابد که از فهم آن عاجز است. چرا که عقل و فهم چیزی را میفهمد که به آن احاطه داشته باشد. یعنی آن مطلب، آن موضوع یا ...، محاط عقل او باشد. حال اگر همه عاقلان و حکیمان عالم جمع شوند و از چیستی خدا بپرسند، قطعاً به هیچ نتیجهای نمیرسند، به جز یک نتیجه عقلی مبنی بر این که خداوند متعال «چیستی» ندارد و اگر داشت که محدود میشد و این صفت مخلوق است و نه خالق. لذا فرمودهاند در مورد آن چه که به عقل شما درک نخواهد شد، سۆال نکنید – چرا که اصلاً جوابی ندارد که شما فهم کنید. چنان چه حتی در مورد چیستی روح فرمود:
«وَیَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلاً» (الإسراء، 85)
ترجمه: و در باره روح از تو مىپرسند، بگو: روح از [سنخ] فرمان پروردگار من است، و به شما از دانش جز اندكى داده نشده است.




پاسخ با نقل قول
