(آيه 28)- در اين آيه اضافه مى‏كند كه اين ظالم بيدادگر كه در دنيايى از تأسف فرو رفته مى‏گويد: «اى واى بر من! كاش فلان شخص گمراه را دوست خود انتخاب نكرده بودم» (يا وَيْلَتى‏ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا).

كه تمام بدبختى من در ترك رابطه با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و قبول رابطه با اين دوست گمراه بود.

منظور از «فلان» همان شخص است كه او را به گمراهى كشانده: شيطان يا دوست بد يا خويشاوند گمراه.

(آيه 29)- باز ادامه داده، مى‏گويد: «او مرا از ياد آورى (حق) گمراه ساخت بعد از آن كه (ياد حق) به سراغ من آمده بود»! (لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي).

و در پايان آيه مى‏گويد: «و شيطان هميشه خوار كننده انسان بوده است» (وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا). چرا كه انسان را به بيراهه‏ها و مناطق خطر مى‏كشاند و بعد او را سرگردان رها كرده و به دنبال كار خود مى‏رود.

حقيقت خذلان اين است كه كسى دل به يارى ديگرى ببندد ولى او درست در لحظات حساس دست از كمك و ياريش بر دارد.

در حديثى از امام جواد عليه السّلام مى‏خوانيم: «از همنشينى بدان بپرهيز كه همچون شمشير برهنه‏اند، ظاهرشان زيبا و آثارشان بسيار زشت است»!