(آيه 11)- در اينجا- به دنبال بحثى كه از انحراف كفار در مسأله توحيد و نبوت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در آيات قبل بود- سخن از بخش ديگرى از انحرافات آنها در زمينه معاد مى‏گويد، و در حقيقت با بيان اين بخش روشن مى‏شود كه آنها در تمام اصول دين گرفتار تزلزل و انحراف بودند، هم در توحيد و هم در نبوت و هم در معاد، كه دو قسمت آن در آيات گذشته آمده، و اكنون سومين بخش را مى‏خوانيم.

نخست مى‏گويد: «بلكه آنها قيامت را تكذيب كردند» (بَلْ كَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ).

چرا كه اگر كسى ايمان به چنان دادگاه عظيم و پاداش و كيفر الهى داشته باشد اين چنين بى‏پروا حقايق را به باد مسخره نمى‏گيرد و با ذكر بهانه‏هاى واهى از دعوت پيامبرى كه دلائل نبوتش آشكار است سر نمى‏پيچد.

اما قرآن در اينجا به پاسخ استدلالى نپرداخته، چرا كه اين گروه اهل منطق و استدلال نبودند، بلكه آينده شوم و دردناك آنها را در برابر چشمشان مجسم مى‏سازد.

نخست مى‏گويد: «و ما براى كسى كه قيامت را انكار كند آتش سوزانى مهيا كرده‏ايم» (وَ أَعْتَدْنا لِمَنْ كَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِيراً).

(آيه 12)- سپس توصيف عجيبى از اين آتش سوزان كرده، مى‏گويد:

«هنگامى كه اين آتش آنها را از راه دور ببيند (چنان به هيجان مى‏آيد كه) صداى وحشتناك و خشم‏آلود او را كه با نفس زدن شديد همراه است مى‏شنوند»! (إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَ زَفِيراً).

اين تعبيرات از شدت اين عذاب الهى خبر مى‏دهد و نشان مى‏دهد كه آتش سوزان دوزخ همچون حيوان درنده گرسنه‏اى كه در انتظار طعمه خويش است انتظار اين گروه را مى‏كشد- پناه بر خدا.