سپس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رو به اميرالمؤمنين عليه السلام کرده فرمود:
يا علي، سفارش اينان را به تو مي نمايم. تا هنگامي که از خدا و پيامبرش و از تو اطاعت مي کنند آنها را نگاه دار، [5] و از مال خود به آنان انفاق کن، و دستوراتت را به آنها بگو، و آنان را نهي کن از آنچه مورد شک تو باشد، و اگر عصيان تو را کردند طلاقشان بده.
علي عليه السلام فرمود: يا رسول الله، اينان زن هستند و رأيشان ضعيف است؟! پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: تا آنجا که مدارا به صلاحشان باشد با آنان مدارا کن، و هر کدام عصيان کرد طلاقش بده، طلاقي که خدا و رسولش از او بيزار باشند. [6] .
اشاره پيامبر به فتنه عايشه در جنگ جملهمسران پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم همچنان ساکت بودند و چيزي نمي گفتند، اما عايشه به سخن آمد و گفت: يا رسول الله، ما اين طور نبوديم که دستوري بدهي و مخالف آن عمل کنيم؟!
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: بلي اي حميرأ! شديدترين مخالفت را تو با دستور من کرده اي؟! [7] بخدا قسم بعد از من با دستوراتم مخالفت مي کني و عصيان خواهي کرد. از خانه اي که تو را در آنجا سپرده ام زينت کرده بيرون مي آيي و عده ي زيادي دور تو را مي گيرند! تو با علي مخالفت خواهي کرد در حاليکه به او ظلم کرده و عصيان پروردگارت را مي نمايي. علامت اين ماجرا آن است که در مسيرت سگهاي منطقه ي «حَوْأَب» به سوي تو پارس مي کنند، و بدانيد که اين جريانات حتماً اتفاق خواهد افتاد. [8] .
سپس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رو به همسران خود کرده فرمود: «برخيزيد و به منازلتان بازگرديد». آنان برخاسته هر يک به خانه ي خود بازگشتند.
پی نوشت:
5 . يعني بعنوان همسران من زندگي آنان را تأمين کن و آنها را از جانب من طلاق مده.
6 . يعني با اين طلاق آنان را از عنوان همسري من اخراج کن، که معناي چنين طلاقي- که پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم انجام مي شود- بيزاري خدا و رسول است.
7 . اشاره به فاش ساختن راز غدير بود که حضرت او را به کتمان آن سفارش کرده بود، و قبلاً ذکر شد.
8 . اين خبر را پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم 25 سال قبل از وقوع آن خبر داد. در سال 35 هجري که عايشه به تحريک طلحه و زبير بر ضد اميرالمؤمنين عليه السلام قيام کرد، ام سلمه پيشگويي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را به او يادآور شد و سگهاي حوأب را نيز به ياد او آورد، ولي او توجهي نکرد و از مدينه به مکه رفت و از آنجا راهي بصره شد.
عايشه در مسير جنگ جمل قبل از بصره به مکان آبادي که «حوأب» نام داشت رسيد. در اثر پارس سگهاي حوأب شترهاي پر قدرت او نيز رميدند. يکي از لشکريان گفت: آيا نمي بينيد سگهاي حوأب چقدر زيادند و چگونه با قدرت پارس مي کنند؟
عايشه با شنيدن اين سخن سراسيمه افسار شتر را کشيد و گفت: آيا اينها سگهاي حوأب هستند؟ مرا زود از اينجا عبور دهيد! مرا از اينجا رد کنيد که شنيدم پيامبر در جمع همسرانش مي گفت: «اي کاش مي دانستم سگهاي حوأب بر کداميک از شما پارس خواهند کرد»! و نيز مي فرمود: «سگهاي حوأب بر يکي از شما در راه جنگ با جانشين من علي بن ابي طالب پارس مي کنند».
بحارالانوار: ج 32 ص 139 تا 148