ماجرای غدیر به طور خلاصه

مراسم «حجّة‌الوداع» در ماه آخر سال دهم هجرت به پایان رسید و مسلمانان، اعمال حج را از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله آموختند و در این هنگام، پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله تصمیم گرفت، مکّه را به عزم مدینه ترک گوید. فرمان حرکت صادر شد، هنگامى که کاروان به سرزمین «رابغ» (هم اکنون در وسط راه مکه به مدینه قرار دارد) که در ده میلى «جحفه» قرار دارد، رسید؛ جبرئیل، امین وحى، در نقطه‌اى به نام «غدیر خم» فرود آمد، و حضرت را با آیه زیر مورد خطاب قرار داد:

«یَا أیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما انْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ (مائده / 67) اى رسول! آنچه که از سوى خدا به تو فرستاده شده، به مردم ابلاغ کن. و اگر این کار را نکنى رسالت خدا را ابلاغ نکرده‏‌اى، خداوند تو را از آسیب مردم حفظ مى‏‌کند!»

لحن آیه حاکى از آن است که خداوند انجام امر خطیرى را بر عهده پیامبر صلى الله علیه و آله گذارده است که هم‌‏سنگ رسالت، و موجب یأس دشمنان اسلام بوده است.چه امر خطیرى بالاتر از این که در برابر دیدگان ‏بیش از صدهزار نفر، على علیه‌السلام را به مقام خلافت و وصایت و جانشینى نصب کند؟!

از این نظر، دستور توقّف صادر شد. کسانى که جلو کاروان بودند، از حرکت باز ایستادند، و آنها که دنبال کاروان بودند، به آنها پیوستند. وقت ظهر و هوا به شدّت گرم بود، تا آنجا که گروهى از مردم قسمتى از رداى خود را بر سر، و قسمتى را زیر پا مى‌‏افکندند. براى پیامبر سایبانى، به وسیله چادرى که روى درخت افکنده بودند، تشکیل شد، آن حضرت بر روى نقطه بلندى که از جهاز شتر ترتیب داده شده بود، قرار گرفت و با صداى بلند و رسا خطبه‏اى ایراد کرد که عصاره‏اش این بود:
«... اى مردم! نزدیک است من دعوت حق را لبیک بگویم و از میان شما بروم. من مسؤولم و شما نیز مسؤول هستید!»

سپس فرمود: «درباره من چه فکر مى‌‏کنید!؟ ...» (آیا من وظیفه خود را در برابر شما انجام دادم؟)در این موقع صداى جمعیت به تصدیق خدمات پیامبر صلى الله علیه و آله بلند شد و گفتند: «ما گواهى مى‏دهیم تو رسالت خود را انجام دادى، و کوشش نمودى، خدا تو را پاداش نیک دهد».

سپس فرمود: «مردم! من دو چیز نفیس و گرانمایه در میان شما مى‌‏گذارم، ببینم بعد از من چگونه با این دو یادگار من رفتار مى‌‏نمایید؟!»در این وقت یک نفر برخاست و با صداى بلند گفت: «منظور از این دو چیز نفیس چیست؟!»